پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی

بقیع سند حقانیت تشیع



شما هم اکنون صفحه نقشه تارنما را مشاهده می کنید.
برای دیدن برگ نخست تارنما اینجا کلیک کنید.



جستجوی تارنمای پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی و اینترنت بوسیله گوگل

Google

Web پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی

پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » ماژولهای فعال:


پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » جدیدترین 50 اخبار:


    پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » بخشهای تالار:


      پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » تالارهای همگانی:


        پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » جدیدترین 100 تاپیک همگانی:


          پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » جدیدترین 100 فایل در بخش دریافت:

          • ابن تيميّة وإمامة علي (عليه السلام): لطفا کتاب (ابن تيميّة وإمامة علي (عليه السلام)) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: السيّد علي الحسيني الميلاني با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الرد على الفتاوى المتطرفة: لطفا کتاب (الرد على الفتاوى المتطرفة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الشيخ علي الكوراني با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • لا تخونوا الله والرسول: لطفا کتاب (لا تخونوا الله والرسول) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: صباح علي البياتي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • السلفية بين أهل السنة والإمامية: لطفا کتاب (السلفية بين أهل السنة والإمامية ) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: السيد محمد الكثيري با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الصواعق الإلهيّة في الرّد على الوهابيّة: لطفا کتاب (الصواعق الإلهيّة في الرّد على الوهابيّة ) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الشيخ سليمان بن عبد الوهاب النجدي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • سيف الجبّار: لطفا کتاب (سيف الجبّار) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: شاه فضل رسول قادري با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • شبهات السلفية: لطفا کتاب (شبهات السلفية) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: جواد حسين الدليمي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • دَفْعُ الشُبَه عن الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم) والر: لطفا کتاب (دَفْعُ الشُبَه عن الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم) والرسالة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الامام الكبير أبو بكر الحصني الدمشقي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • سيوف الله الأجلة و عذاب الله المجدي: لطفا کتاب (سيوف الله الأجلة و عذاب الله المجدي) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: محمد عاشق الرحمن القادري الحبيبي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • التبرّك بالصالحين والأخيار والمشاهد المقدّسة: لطفا کتاب (التبرّك بالصالحين والأخيار والمشاهد المقدّسة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الأستاذ صباح البياتي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • ابن تيمية في صورته الحقيقية: لطفا کتاب (ابن تيمية في صورته الحقيقية) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: صائب عبد الحميد با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الوهّابيّون والـبيوت المـرفوعة: لطفا کتاب (الوهّابيّون والـبيوت المـرفوعة ) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الشيخ محمد علي بن حسن الهمداني السنقري الكردستاني با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الـرَّدُّ على الـــوهـــّـابــيــة: لطفا کتاب (الـرَّدُّ على الـــوهـــّـابــيــة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: السيد محمد علي الحكيم با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • نقض فتاوى الوهابية: لطفا کتاب (نقض فتاوى الوهابية) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: السيد غياث طعمة با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • مُعْجَمُ ما ألفهُ عُلمَاءُ الاُمَّةِ الإسلاميًّةِ للر: لطفا کتاب (مُعْجَمُ ما ألفهُ عُلمَاءُ الاُمَّةِ الإسلاميًّةِ للرّدِّ على خُرافَاتِ الدَّعوةَ الوَهابيةِ) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: السيد عبدالله محمد علي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • هذه هي الوهّابيّة: لطفا کتاب (هذه هي الوهّابيّة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: محمد جواد مغنية با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الوهابية في صورتها الحقيقية: لطفا کتاب (الوهابية في صورتها الحقيقية) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الأستاذ صائب عبد الحميد با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • المواسم والمراسم: لطفا کتاب (المواسم والمراسم) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: السيد جعفر مرتضى العاملي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • منهج الرشاد لمن أراد السداد: لطفا کتاب (منهج الرشاد لمن أراد السداد) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الشيخ جعفر كاشف الغطاء تحقيق: الدكتور جودت القزويني با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • مَخَـازِي عُـثْمَـان الخَميـس: لطفا کتاب (مَخَـازِي عُـثْمَـان الخَميـس) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: عبد الرضا الصالِح با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • كَشْفُ الحَقَائِق: لطفا کتاب (كَشْفُ الحَقَائِق) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الشَّيْخ عَلي آل مُحْسِنْ با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الـزيـارة: لطفا کتاب (الـزيـارة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: محمد الحسون با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • نظرة في كتاب منهاج السنّة النبويّة: لطفا کتاب (نظرة في كتاب منهاج السنّة النبويّة ) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: أحمد الكناني با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • فتنة الوهابيّة: لطفا کتاب (فتنة الوهابيّة ) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: احمد بن زيني دحلان با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • وهابیت بر طانیه کی ایجاد: لطفا کتاب (وهابیت بر طانیه کی ایجاد) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • چهره واقعی وهّابیت: لطفا کتاب (چهره واقعی وهّابیت ) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: حمید رضا کاهانی با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • بحوث قرآنية في التوحيد والشرك: لطفا کتاب (بحوث قرآنية في التوحيد والشرك) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: العلامة الشيخ جعفر السبحاني با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • ملحق البراهين الجليّة في رفع تشكيكات الوهابيّة: لطفا کتاب (ملحق البراهين الجليّة في رفع تشكيكات الوهابيّة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: السيد مرتضى الرضوي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • البراهين الجليّة في رفع تشكيكات الوهابيّة: لطفا کتاب (البراهين الجليّة في رفع تشكيكات الوهابيّة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: السيد محمد حسن القزويني الحائري با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • رؤيـــة الـلّـه في ضوء الكتاب والسنّة والعقل: لطفا کتاب (رؤيـــة الـلّـه في ضوء الكتاب والسنّة والعقل) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: العلامة الشيخ جعفر السبحاني با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الـزيــارة في الكتاب والسنّة: لطفا کتاب (الـزيــارة في الكتاب والسنّة) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: العلامة الشيخ جعفر السبحاني با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الرد على الفتوى: لطفا کتاب (الرد على الفتوى) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: عبد الله الاحسائي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • الردّ على شبهات الوهّابية: لطفا کتاب (الردّ على شبهات الوهّابية) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الشيخ غلام رضا كاردان با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • ألف سؤال وإشكال على المخالفين لأهل البيت الطاهرين: لطفا کتاب (ألف سؤال وإشكال على المخالفين لأهل البيت الطاهرين) را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . تأليف: الشيخ علي الكوراني العاملي با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم
          • WAHABISM AND MONOTHEISM: لطفا کتاب WAHABISM AND MONOTHEISM را دانلود کرده و سپس فایل index.html را اجرا نمائید . نویسنده : ALI AL - KURANI AL- AMILI با تشکر امیدواریم رضایت شما را جذب کرده باشیم


          پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » جدیدترین 50 پیوند :

          • پايگاه آيت الله مصباح يزدى: زندگى نامه , اثار نوشتارى (كتب و مقاله ), اثار گفتارى(سخنرانى, پرسش وپاسخ , مصاحبه ها , مناظرات , ) , سفرها وديدارهاى ايت الله مصباح يزدى مى باشد . زبان: فارسى, انگليسى, عربى
          • يا زهرا سلام الله عليها: زند گاني حضرت زهرا(س) ,مقالاتي درباره وى , چهل حديث, نماز حضرت زهرا , گالرى تصاوير و مسابقه زبان: انگليسى
          • مركز تحقيقات اسلامى: نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، مطالبى كوتاه درباره چهارده معصوم، مطالبى در مورد اديان مختلف از جمله؛ اسلام، مسيحيت و ...، تصاويرى از اماكن متبركه و ... زبان : عربى و آلمانى
          • شبكه اجلاس امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف: برگزيده مقالات و گزارش از اجلاسهاى برگزار شده درباره امام مهدى (ع) زبان: فارسى، عربى، انگليسى
          • يا مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف: چندين كتاب و مقاله درباره امام مهدى (ع)، داستانهايى براى نوجوانان، كارت پستال، ادعيه، مسابقه، جدول و سرگرمى مذهبى زبان: انگليسى
          • موسسه علمى فرهنگى نداء الثقلين: مطالبى متنوع درباره قرآن، عقايد، پيامبر و اهل بيت (ع) جوانان و مجموعه‏اى از تصاوير زبان: عربي، اردو، انگليسى
          • حضرت زينب سلام الله عليها: چندين مقاله و سخنرانى در موضوعات اسلامى، زيارت، فيلم زبان: انگليسى
          • پايگاه يا عباس عليه السلام: يكدوره ترتيل قرآن كريم، نوحه، مرثيه، قصيده در عزاى امام حسين و اهل بيت او (ع) زبان: اردو
          • مسجد مقدس جمكران: تاريخچه مسجد، تصاوير مسجد، معرفى بخش امور فرهنگى، بيان كرامات امام عصر (عج) در مسجد جمكران، و معرفى پايگاههايى درباره امام دوازدهم و ارائه مدايح و مناجاتهايى از مجالس‏جشن ولادت يا توسل به حضرت حجة (ع). زبان:فارسى، انگليسى
          • عزادارى: مرثيه و نوحه سرايى به صورت صوت زبان: انگليسى
          • امام حسين عليه السلام: شامل مجالس سخنرانى علامه سيد عبدالحسين قزوينى در شبهاى محرم، سينه‏زنى، زيارات، تصاوير و غيره زبان: عربى
          • شبكه الحق: كتابخانه، بحثها و مقالات، كتابخانه صوتى (ادعيه) شبهات و جواب آنها زبان: عربى
          • جبهه مقاومت اسلامى فلسطين: شامل مقالات و مطالبى درباره مشروعيت مقاومت، آراء و ديدگاهها، عمليات نظامى، معرفى شهداى فلسطين همراه با تصاوير آنها، وقايع، تجاوزهاى اسرائيل، ديدگاهها درباره رژيم صهيونيست بهمراه آخرين اخبار انتفاضه و ... زبان: عربى، انگليسى
          • حسينيه معرفى كويت: مجالس عزادارى، ادعيه و زيارات، صحيفه سجاديه، نهج البلاغه، مقالات و غيره زبان: عربى
          • مركز جهانى اهل البيت عليهم السلام: اسلام، اهل بيت (ع)، چندين عدد كتاب در موضوعات اسلامى، پرسش و پاسخ و سخنرانى‏هاى سيد محمد موسوى زبان: انگليسى
          • حسينيه حاج احمد بن خميس: شامل معرفى حسينيه و فعاليت­هاى آن، مطالبى در مورد هر كدام از چهارده معصوم، امكان گفتگو به صورت online ، كتابخانه صوتى از جمله زيارات ائمه، دعاهاى مشهور و ...
          • پايگاه دعا: تعداد زيادى از دعاهاى روزانه و مخصوص هر ماه به زبان انگليسى زبان:عربى، انگليسى
          • مدرسه شيعه اثنا عشرى: معرفى مدرسه، آدرس مدارس ديگر اسلامى در سطح جهان، جستجو در مورد اصطلاحات اسلامى، يكدوره ترتيل قرآن كريم، بخشهايى در روش تعليم و تدريس زبان: انگليسى
          • پايگاه مناسك: اطلاعات مفصل و كامل از سرزمين حجاز و اماكن مقدس آن، اطلاعات كامل مورد نياز جهت سفرحج زبان: عربى
          • شبكه قرآن: ترجمه قرآن به بيش از 15 زبان زنده دنيا زبان: انگليسى
          • منابع قرآن در اينترنت: مقالاتى در خصوص قرآن، آداب قرائت قرآن، قرآن و علوم جديد، تاريخ قرآن، قرائت قرآن، ترجمه قرآن به يازده زبان دنيا و هفت ترجمه انگليسى زبان: انگليسى
          • قرآن كريم: متن قرآن با اعراب، تفسير قرآن، كتاب و مقالاتى در زمينه قرآن، آموزش تجويد و ترتيل ، دعاها و احاديث مربوط به قرآن و ... زبان: عربى
          • پايگاه‏هاى شيعى: اطلاعاتى راجع به شيعه در سطح اينترنت، گفتگو در مورد موضوعات مختلف از جمله معرفى مراكز اسلامى، كتابخانه شيعى، نرم افزارهاى اسلامى، بخش كودكان و... زبان: انگليسى، عربى
          • راهنماى پايگاه هاى شيعى: پايگاهى است كه در موضوعات زير‏دهى اينترنتى مى كند: قرآن و اهل بيت، مراجع و علما،عقائد اسلاميه، احكام، تبليع و ارشاد، كتاب، صوت، مطبوعات، شعر و ادب، سياست و اجتماع و روستاها و شهرها زبان: عربى
          • انجمن اسلامى دانشجويان آمريكا و كانادا: قرآن، مقالات اسلامى درباره امام خمينى و محمد حسين طباطبائى، اخبار و گزارش ازحوادث مهم روز در جهان اسلام زبان: انگليسى
          • موسسه اسلامى نيويورك: اخبار، خدمات فرهنگى دينى، كتابهاى اسلامى، گالرى هنرهاى اسلامى زبان: انگليسى
          • پايگاه ياحسين: قرائت تعدادى از سوره­هاى قرآن, مجالس سخنرانى, مطالبى در سيره پيامبر اسلام, متن كامل تعداد قابل توجهى كتاب در زمينه­هاى اعتقادى با قابليت دانلود, دعاها و زيارت­ها, مديحه سرايُى, اماكن مقدسه, نشانى تعدادى از پايگاه­هاى اسلامى, امكان مكالمه به صورت online و ... زبان: عربى
          • پايگاه آيت الله سيد محمد سعيد حكيم: زندگى‏نامه، فتاواى فقهى و آثار آيت‏الله سيد محمد سعيد حكيم همچنين داراى بخش پاسخ به استفتائات و سئوالات شرعى. زبان: عربى، انگليسى
          • پايگاه سيد حسن نصرالله: زندگينامه، تاليفات، فتاوى، سخنرانيها، فيلم و تصاويرى از امام خمينى، آيت الله خامنه‏اى، امام موسى‏صدر، سيد عباس موسوى، و سيد حسن نصرالله زبان: عربى، انگليسى، فرانسوى
          • مؤسسه امام صادق عليه السلام: معرفى مؤسسه، بحثهاى كلامى، پاسخ به پرسشهاى كلامى و متن كامل تعدادى از كتابهاى آيت الله شيخ جعفر سبحانى در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى. زبان: عربى
          • مركز اسلامى ‏آيت‏الله خوئى در لندن: معرفى مركز، خدمات مركز، امكان پرسش و پاسخ، مدرسه امام خوئى و كتابخانه، مناسبتهاى اسلامى زبان: انگليسى
          • پايگاه آية الله سيد محمد حسينى شاهرودى: زندگينامه، فتاوى، امكان استفتاء، بخش قرآن، مناسبت ماهها، مهمان هر ماه جهت پاسخگويى به سؤالات، معرفى خدمات و آلبوم عكس. زبان: عربى، فارسى، انگليسى، اردو
          • پايگاه آية الله مكارم شيرازى: زندگينامه، تاليفات، سخنان و درسهاى فقهى حضرت آية الله مكارم شيرازى و بخش پاسخ به سئوالات شرعى. زبان: فارسى، عربى، انگليسي
          • پايگاه آية الله تبريزى: زندگينامه، فتاوى و احكام، كتابها و بحثهايى در رد شبهات، استفتائات جديد و خدمات علمى و اجتماعى ايشان زبان: عربى
          • پايگاه آية الله سيستانى: زندگينامه، امكان پرسش و پاسخ، تاليفات، فتاوى و نظرات فقهى حضرت آيت‏الله سيستانى زبان: عربى، انگليسى، فرانسوى
          • پايگاه آية الله فاضل لنكرانى: زندگينامه، توضيح المسائل،فرهنگ لغات احكام و فقه، فتاواى فقهى حضرت آية الله فاضل و توضيحاتى در خصوص دين اسلام. زبان: انگليسى
          • پايگاه علامه فضل الله: زندگينامه، خطبه‏هاى نماز جمعه، فعاليتها و فتاواى فقهى علامه سيد محمد حسين فضل الله زبان: عربى، انگليسى، فرانسوى، اسپانيايى
          • موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى: صحيفه امام، تاليفات، زندگينامه، اشعار، فتاوى زبان: فارسى، عربى، انگليسى
          • پايگاه آية الله خامنه‏اى در آمريكا: زندگينامه امام و مقام معظم رهبرى، مواعظ، تعدادى كتاب، تصاوير، احكام، پخش سرودهاى جنگ و انقلاب، سخنان امام خمينى و اطلاعات جانبى در زمينه ايران و مسائل‏اسلامى و اخبار زبان: انگليسى، فارسى
          • پايگاه ولايت: زندگينامه مقام معظم رهبرى و حضرت امام خمينى، و كتابهاى احكام مقام معظم رهبرى و حضرت امام خمينى. زبان: فارسى، عربى، انگليسى، اردو، فرانسه و تركي
          • شبكه اسلامى ماحوز: مطالبى كوتاه درباره هر كدام از معصومين, متن كامل كتاب­هاى زيادى در زمينه­هاى علوم قرآن, اعتقادى, حديث, فقه و اخلاق, كتابخانه صوتى متشكل از ترتيل كامل قرآن با صداى استاد منشاوى و هم چنين استاد پرهيزگار, سخنرانىهايى از اساتيد مشهور, اذان با صوت تعدادى از قاريان مشهور, ادعيه و زيارات, تواشيح, تاليفات شيخ احمد ماحوزى, نرم افزارهاى مختلف جهت آموزش دوره­هاى اينترنتى, نشانى تعدادى از پايگاه­هاى اسلامى و ... زبان:عربى
          • پايگاه شاعر: ديوان اشعار و قصيده‏اى بسيار در مدح و ثنا اهل بيت (ع)، فهرستى از نشانيهاى اينترنتى زبان: عربى
          • مركز اسلامى لندن: قرآن، مطالب و موضوعات اسلامى ، اعلام برنامه‏هاى مركز اسلامى لندن، درباره امام خمينى (ره) و آية الله العظمى خامنه‏اى و پاسخ به سئوالات شرعى زبان: فارسى، انگليسى
          • شبكه دانا فجر: قرآن كريم، نهج البلاغه، صحيفه سجاديه و مطالب متنوع ديگر درباره اسلام و مطالبى درباره حج داراى بخش كتابخانه (مجموعه‏اى از متن كامل‏كتابهاى مختلف.) زبان: عربى
          • كربلا - نجف: كتابهايى در موضوعات اسلامى، مقالات، بحثها، مجالس، 14 معصوم، پيامبران، امام على و اسلام، ادعيه و ... زبان: اردو، انگليسى
          • عاشورا: مطالبى درباره چيستى عاشورا، امام حسين، شهادت آن حضرت، گالرى تصاوير و فرهنگ عاشورا زبان: انگليسى
          • موسسه اسلامى پيروان اهل بيت عليهم السلام: مطالبى درباره اسلام، قرآن،اهل بيت (ع)، علما و بزرگان، پيامبران، مقالات زبان: انگليسى
          • پايگاه كربلا: نوحه، مرثيه و مطالبى مختلف درباره امام حسين، محرم و صفر، مطالبى درباره ماه رجب، شعبان و رمضان و دعا وعزادارى و ... زبان: انگليسى
          • مركز اشعاع اسلامى: كتابخانه، داستانهايى از ائمه معصومين براى نوجوانان، فقه، احاديث كوتاه، ادعيه و زيارت، درسهايى از اعتقاد، تفسير، عبادات و احكام و تاريخ و ... زبان: عربى
          • سفينة النجات: قرآن كريم، پيامبر و اهل‏بيت (ع)، علما و شخصيتها، كتابخانه، ادبيات، حوزه علميه، زن، احكام و ... زبان: عربى


          پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » پرسش و پاسخ:

          • اولين بار چه كسى از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيرى كرد ؟: حاكم نيشابورى ( متوفاى 405 ه' ) از داود بن ابو صالح نقل مى‏كند : روزى مروان حَكَم ديد كه شخصى صورت خود را بر قبر پيامبر ( ص ) گذاشته است ، با شتاب سوى او آمد و گردن او را گرفته ، از جاى بلند كرد و گفت: مى‏دانى چه مى‏كنى ؟! منظور وى اين بود كه چرا به زيارت سنگ و كلوخ آمده اى ! زائر كه ابو ايوب انصارى - از صحابه پيامبر ( ص ) - بود گفت: آرى خوب مى‏دانم كه چه مى‏كنم ! من هرگزبه زيارت سنگ نيامده‏ام ، بلكه به‏زيارت پيامبر ( ص ) آمده‏ام.
            ‏ از رسول‏اللّه ( ص ) شنيدم كه فرمود: «بر دين خدا گريه نكنيد اگر متولّيانش اهل بودند ، و آنگاه كه نااهلان برآن حكم راندند ،برايش بگرييد .»
            ‏ جالب است كه اين حديث را حاكم و ذهبى هر دو صحيح مى‏دانند!
            ‏ از اين رخداد تاريخى به‏خوبى روشن مى‏شود كه ريشه اين تفكّر از بنى‏اميه و به خصوص مروان بن حكم؛ همان طرد شده رسول‏اللّه ( ص ) است .
            مستدرك حاكم ، ج‏4 ، ص 560
          • آيا مس قبر شريف پيامبر( ص ) و تبرّك به آن و برداشتن از تربت شريف مشروع است ؟ و آيا در منابع معتبر اهل سنّت نقل شده است كه كسى از صحابه و تابعين دس: 1 - آرى ، فاطمه زهرا ( س ) از تربت قبر پيامبر ( ص ) برداشت و بر چشمانش گذاشت و چند بيت شعر سرود . ارشاد السارى ، ج‏3 ، ص‏352.
            ‏ 2 - ابو ايوب انصارى صورت خود را روى قبر شريف پيامبر ( ص ) گذاشت . مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 560 - وفاء الوفا ، ج‏4 ، ص‏1404.
            ‏ 3 - بلال حبشى خود را روى قبر شريف پيامبر ( ص ) انداخت و بدن خود را به قبر مى‏ساييد ؛ «فَجَعَلَ يَبْكي عِندَهُ وَ يُمَرِّغُ عَلَيهِ» . سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص‏358 ؛ اسدالغابه ، ج‏1 ، ص‏208.
            ‏ 4 - عبداللّه بن عمر دست خود را روى قبر شريف مى‏گذاشت . شرح الشفاء ، ج‏2 ، ص‏199.
            ‏ 5 - ابن منكدر - تابعى - صورت خود را روى قبر پيامبر ( ص ) مى‏گذاشت و مى‏گفت: هر زمان مشكل و يا فراموشى و لكنت زبان برايم پيش مى‏آيد ، از قبر پيامبر ( ص ) شفاء و يارى مى‏طلبم . سير اعلام النبلاء ، ج‏3 ، ص‏213
          • آيا علماى مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟: آرى ، از احمد بن حنبل رييس مذهب حنابله ، و رملى شافعى و محب‏الدين طبرى و ابو الصيف يمانى - يكى از علماى بزرگ مكه و زرقانى مالكى و عزامى شافعى و ديگران نقل شده است ، كه تفصيل آن به اين شرح است:
            ‏ 1 - عبداللّه ، فرزند احمد بن حنبل مى‏گويد: از پدرم پرسيدم: مسّ منبر رسول‏اللّه و تبرّك با مس آن ، و بوسيدن و يا مس و متبرّك شدن به قبر شريف و يا بوسيدن آن به قصد ثواب ، چه حكمى دارد؟ پدرم گفت: هيچ اشكالى ندارد .
            الجامع فى العلل و معرفة الرجال ، ج‏2 ، ص‏32 ؛ وفاءالوفا ، ج‏4 ، ص‏1414.
            ‏ 2 - رملى شافعى مى‏گويد: تبرّك به قبر پيامبر ( ص ) و يا عالم و يا اوليا جايز است و بوسيدن و استلام آن ايرادى ندارد . كنز المطالب ، ص‏219.
            ‏ 3 - محب الدين طبرى شافعى گويد: بوسيدن قبر و دست گذاشتن روى آن جايز است و سيره و عمل علما و صالحان بر آن است . اسنى المطالب ، ج‏1 ، ص‏331.
            ‏ 4 - از نظر تاريخى ثابت شده است كه مردم از خاك پاك قبر پيامبر( ص ) و حضرت حمزه بلكه از كلّ مدينه به عنوان تبرك بر مى داشتند و رواياتى هم وارد شده كه تربت مدينه شفاى هر دردى است و امان از جذام و صداع.
            ‏ از جمله زركشى مى‏گويد : تربت قبر حمزه از منع برداشتن خاك حرمين ، استثنا شده است؛ زيرا اتفاق همگان بر جواز نقل آن براى معالجه صداع است .
            وفاء الوفا ، ج‏1 ، ص‏69.
            ‏ ابو سلمه از پيامبر ( ص ) نقل مى‏كند : «غُبارُ الْمَدِينَةِ يُطْفِي الْجذام».
            ‏ ابن اثير جزرى از پيامبر ( ص ) نقل كرده:
            ‏ «وَالَّذي نَفْسِي بِيَدِهِ إنَّ في غُبارِها شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ».
            ‏ «سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ، غبارِ خاك مدينه شفاى از هر دردى است .»
            ‏ سمهودى مى‏نويسد: روش صحابه و ديگران اين بود كه از خاك قبر پيامبر ( ص ) برمى‏داشتند
            وفاء الوفا ، ج‏1 ، ص‏544
          • نمونه‏اى بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند: دو مورد ذيل ، نمونه‏اى هستند از موارد بسيار كه از نظر شما مى‏گذرد:
            ‏ * تبرك به قبر و خاك قبرِ سعد بن معاذ صحابى
            ‏ ابن سعد و ذهبى مى‏گويند: شخصى مقدارى از خاك قبر سعد بن معاذ برداشت ، سپس نگاهى به آن كرد ، ناگهان آن را مشك يافت .
            طبقات الكبرى ، 3 ، 10 - سير اعلام النبلاء ، 1 ، 289.
            ‏ ***
            ‏ * تبرّك به خاك قبر عبداللّه حداّنى
            ‏ ابونعيم اصفهانى و ابن حجر عسقلانى مى‏گويند : حدانى در سال 183 ه'. در روز هشتم ذى‏الحجه - يوم الترويه - كشته شد و مردم از خاك قبراو همانند مشك برمى‏داشتند و در لباس و پيراهن خود قرار مى‏دادند .
            حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 258 - تهذيب التهذيب ج 5 ، ص 310.
            ‏ البته راجع به قبر بخارى در سمرقند ، و ابن تيميه نيز مطالبى نقل شده است ، رجوع شود به طبقات الشافعية ج 2 ص 233 ، سير اعلام النبلاء ، ج 12 ، ص 467 - البداية و النهايه ، ج‏14 ، ص‏136.

          • آيا استغاثه و طلب حاجت از غير خداوند جايز است؟: اگر كسى بگويد: اى محمد ، حاجت مرا روا كن و منظورش شفاعت و وساطت و دعا براى تعجيل و انجام كار باشد هيچ اشكالى به نظر نمى‏رسد . آيات زيادى داريم كه ظاهرش صدور فعل از بنده خداست؛ { ...وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ...} . نساء : 5.
            ‏ { وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}. توبه : 74.
            ‏ { وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...} . توبه : 59.

            ‏ با اينكه بى نياز كننده ، تنها خداوند است ، ليكن در اين آيات ، خداوند - عزّوجلّ پيامبر ( ص ) و مؤمنين را نيز رازق و شريك در اغنا وبى‏نيازى دانسته است . علاوه اينكه ، صحابه به هنگام گرفتارى به قبر پيامبر ( ص ) متوسّل مى‏شدند.
            ‏ عسقلانى مى‏گويد : در زمان خلافت عمر مردم گرفتار قحطى و خشكسالى شدند ، شخصى از اصحاب به قبر پيامبر ( ص ) متوسّل شد و گفت يا رسول اللّه «اِسْتَسْقِ لِأُمَّتِكَ فَاِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا ...»
            فتح البارى ، ج‏2 ، ص‏557. و شخصيت هايى چون ابن حِبّان و ابن خُزيمه و ابوعلى خلال ، شيخ الحنابله در زمان گرفتارى به قبور اهل بيت پيامبر ( ص ) متوسّل مى‏شدند:
            ‏ الف - ابن حِبّان (متوفاى 350 ه' .) در كتاب خود «الثقات» مى‏گويد: بارها به زيارت قبر على بن موسى الرضا( ع ) رفتم و در مدتى كه در طوس بودم ، هر وقت مشكلى بر من عارض مى‏شد ، به زيارت قبر آن حضرت مى‏رفتم و از خداوند مى‏خواستم كه مشكلم را برطرف كند و الحمد للَّهِ مشكلم برطرف مى‏شد و اين معنا را مكرّر امتحان كردم و نتيجه گرفتم .
            كتاب الثقات ، ج 8 ، ص‏456.
            ‏ ب - ابن خُزيمه؛ هموكه شيخ بخارى و مسلم و به اصطلاح شيخ الاسلام است ، شاگردى دارد به نام محمد بن مومل . وى مى‏گويد: به همراه استادم ابن خزيمه و جمعى از اساتيد به زيارت بارگاه قبر على بن موسى الرضا ( ع ) در طوس رفتيم ، استادم ابن خزيمه چنان در برابر آن بقعه متبركه تعظيم و تواضع كرد كه همگى در شگفت مانديم . تهذيب التهذيب ، ج‏7 ، ص‏339.
            ‏ ج - ابو على خلال ، شيخ حنابله مى‏گويد: هرگاه به مشكلى برمى‏خورم قبر موسى‏بن جعفر ( ع ) را زيارت مى‏كنم و به ايشان متوسل مى‏شوم و خداوند نيز مشكل مرا آسان مى‏كند . تاريخ بغداد ، ج‏1 ، ص‏120.
            ‏ د - محمد بن ادريس شافعى به قبر ابو حنيفه و احمدبن حنبل به قبر شافعى متوسل مى‏شدند . مناقب ابى حنيفه ، ج‏2 ، ص‏199.
            ‏ ه' مسلمانان ، به قبر ابو ايوب انصارى متوسل مى‏شدند و براى طلب باران به قبر ايشان پناه مى‏بردند . مستدرك حاكم ، ج‏3 ، ص‏518.
            ‏ و - ابن خلكان و ذهبى مى‏گويند: مردم براى طلب باران به قبر ابن فورك اصفهانى ( متوفاى 406 ه' ) متوسل مى شدند و فيات الاعيان ،ج 4 ص 272 - سير اعلام النبلاء ،ج 17 ،ص 215 ؛ راجع به بخارى و مردم سمرقند مطلبى نيز ذكر شده ، رجوع شود به طبقات الشافعيه ، 12 ، 469 - و طبقات الشافعيه ،ج 2 ص 234.
            ‏ نكته مهم اين است كه بزرگان اهل سنت به صراحت مردم را تشويق به استغاثه و توسل كرده‏اند.
            ‏ قسطلانى گويد: شايسته است كه زائر در كنار قبر پيامبر( ص ) زياد دعا و استغاثه كند و متوسل شود و طلب شفاعت بخواهد و بى تابى كند و سزاوار است كه خداوند شفاعت پيامبر ( ص ) را در حق او بپذيرد .
            المواهب اللدنيه ، ج‏3 ، ص‏417.
          • چه دليلى بر مشروعيت زيارت قبور داريم؟:  در پاسخ اين پرسش ، از كتاب و سنّت مى‏توان بهره جست و فعل صحابه نيز بر آن بوده:
            ‏ الف - قرآن كريم :{ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ...}.
            نساء : 64.
            ‏ «اگر به خود ستم كردند ، سراغ تو مى‏آيند و استغفار مى‏كنند و تو اى محمد ، براى آنان طلب مغفرت كنى...».
            ‏ اين آيه به زيارت پيامبر( ص ) در حيات و ممات تشويق مى‏كند؛ چنانكه سبكى مى‏گويد : علما از اين آيه عموميت؛ يعنى زمان حيات و وفات پيامبر( ص ) را استفاده كرده‏اند ، چون طبق روايات از پيامبر ( ص ) نقل شده : «حَياتي خَيرٌ لَكُمْ تحدثون و نحدث لكم و وفاتي خير لكم تعرض عليّ أعمالكم...»
            طرح التثريب ، ص‏297.
            ‏ ب - سنت پيامبر اكرم( ص ):
            ‏ روايات و احاديث بسيارى از رسول اللّه( ص ) در تشويق به زيارت قبر شريف خود ، پس از رحلتش ، نقل شده است : «مَنْ زَارَ قَبْرِي وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِي» .
            السنن الكبرى ، ج‏5 ، ص‏24 5.

            ‏ ج - فعل صحابه:
            ‏ عبدالرزاق و بيهقى و ابن عبدالبر روايت كرده‏اند كه حضرت فاطمه زهرا(س) ، هر جمعه به زيارت قبر عموى خود حضرت حمزه مى‏رفت ودر آنجا نماز مى‏خواند و گريه مى‏كرد.
            ‏ حاكم نيشابورى مى‏گويد : سند و راويان اين حديث تماماً ثقه هستند.
            مصنف عبدالرزاق 3: 572 - مستدرك حاكم ، ج 1 ،377 - السنن الكبرى 4 ، 131 - تمهيد شرح مو طا ، 3 ، 234 - و از خليفه ثانى و عبدللَّه‏بن عمر نيز نقل شده كه به هنگام بازگشت از سفر ، ابتداء قبر پيامبر ( ص ) را زيارت مى‏كردند شفاء السقام ، ص‏44 وفاء الوفاء 4 ،1340..
          • حديث : «لا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلاّ إِلَى ثَلاثَةِ مَسَاجِدَ...» زيارت قبور و قصد زيارت را منع مى‏كند؟: خير ، به دلايلى كه در ذيل مى‏آوريم:
            ‏ الف - احتمال مى‏رود كه مستثنى منه در اين حديث ، مكان يا مسجد باشد ولى قسطلانى‏
            ارشاد السارى ج 2 ، ص 332. ، تأكيد دارد كه مراد مسجد است . بنابراين ، هيچ دلالتى بر «حرمت قصد زيارت» مشاهد متبركه ندارد.
            ‏ ب - اين حديث در مورد خودش نيز مورد عمل نيست؛ زيرا اگر مراد اين است كه: «جايز نيست قصد كردن به هيچ مسجدى جز سه مسجد...» با عمل پيامبر( ص ) كه به‏طور قطع هر شنبه به مسجد قبا مى‏رفتند ، مخالف است.
            ‏ ج - بلال حبشى به يقين ، به قصد زيارت قبر پيامبر ( ص ) از شام به مدينه آمد و جريان او معروف است.
            ‏ د - علماى فريقين (شيعه وسنى) قصد كردن زيارت پيامبر ( ص ) را راحج دانسته و در برابر ابن تيميه - يعنى همان كسى كه شبهه حرمت زيارت را مطرح كرد - به شدت موضع گرفتند.
            ‏ * - قسطلانى مى‏گويد: «قول ابن تيميّة حيث منع زيارة قبر النبي( ص ) وَهُوَ مِن أبشع المسائل المنقولة عنه» .
            ارشاد السارى ، ج 2 ، ص 329.
            ‏ «گفتار ابن تيميه در منع زيارت قبر رسول اللّه ( ص ) از بدترين مسائلى است كه از او نقل شده است .»
            ‏ * - غزالى مى‏گويد: «كلّ من‏يتبرك بمشاهدته( ص ) في‏حياته ، يتبرك بزيارته بعد وفاته ويجوز شدّالرحال لهذا الغرض» .
            احياء العلوم ، ج‏1 ، ص‏258 ؛ ذهبى در استدلال به اين حديث تأمل دارد. سير اعلام النبلاء ، ج‏4 ، ص‏484.
            ‏ «هركس پيامبر ( ص ) را در حال حيات مى‏ديد و متبرك مى‏شد ، بعد از وفات ايشان نيز با زيارت حضرت از ايشان متبرك مى‏شود و شدّ رحال و قصد زيارت پيامبر ( ص ) نيز جايز است.»
            ‏ ه' احاديثى از طريق فريقين داريم كه تأكيد بر زيارت مطلق قبور دارد.
            ‏ عَنِ النَّبيّ( ص ) : «نَهَيْتُكُمْ عَنْ زِيَارَةِ الْقُبُورِ أَلا فَزُورُوهَا» .
            صحيح مسلم ، ج‏3 ، ص‏65.
            ‏ جمهور اهل سنت ، از عبارت «فَزُورُوهَا» استفاده استحباب كرده‏اند ولى ابن حزم برداشت وجوب كرده است . التاج الجامع للاصول ، ج‏1 ، ص‏381.
          • آيا جايز است زنان به زيارت قبور بروند ، با توجه به آنچه از پيامبر ( ص ) نقل شده است: «لعن اللّه زائرات القبور»؟: پاسخ اين پرسش را اينگونه مى‏توان داد:
            ‏ الف - احاديثى داريم كه مى‏گويد حضرت فاطمه زهرا( س ) و يا عايشه به زيارت قبور مى‏رفتند؛ «إِنَّ فاطِمَةَ كانَتْ تَزُورُ قَبْرَ عَمِّها حَمْزَةَ كُلّ جُمُعَةٍ فَتُصَلّي وَتَبْكِي عِنْدَهُ»:
            سنن الكبرى ، ج‏4 ، ص‏132 ؛ مصنف عبدالرزاق ، ج‏3 ، ص‏572.
            ‏ «فاطمه زهراء ، هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مى‏رفت و آنجا نماز مى‏خواند و گريه مى‏كرد .»
            ‏ ابن أبى مليكه مى‏گويد: «رَأَيْتُ عائِشَةَ تَزُورُ قَبْرَ أَخِيها عَبْدالرَّحْمن وَماتَ بِالْحبشي وَ قُبر بمكة» .
            مصنف عبدالرزاق ، ج‏3 ، ص‏570 - معجم البلدان 2 ،214.
            ‏ «عايشه به زيارت قبر برادرش عبدالرحمان در مكه مى‏رفت ...او در منطقه‏اى به نام حبشى كه در نزديكى مكه است مُرد و به مكه انتقال يافت و دفن گرديد».
            ‏ ب - اين حديث - لَعَنَ اللّه زائرات القبور با حديث بُريده نسخ شده و يا معارض است ، چنانكه حاكم نيشابورى و ذهبى به آن تصريح كرده‏اند.
            ‏ و روايت بريده: «نَهى‏ رَسُول‏اللّه ( ص ) عَنْ زِيارَةِ الْقُبُورِ ثُمَّ أَمَرَ بِزِيارَتِها» .
            السنن الكبرى ، ج 4 ، ص 131 ؛ مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 374 .
            ‏ ج - علماى اهل سنت فتوى به استحباب زيارت قبور براى زنان داده‏اند:
            ‏ * ابن عابدين مى‏گويد : «هل تستحبُّ زيارة قبره ( ص ) للنساء؟
            ‏ الصحيح : نعم بلا كراهة ، بشروطها على ما صرّح به بعض العلماء اما على الأصحّ من مذهبنا و هو قول الكرخي وغيره: من أنّ الرّخصة في زيارة القبور ثابتة للرجال و النساء جميعاً فلا اشكال و اما على غيره فذلك نقول بالاستحباب لإطلاق الأصحاب بل قيل واجبة» .
            رد المحتار ، ج 2 ، ص 263 ؛ المواهب اللدنيه ، ج 3 ، ص 405.
             « آيا زيارت قبور براى زنها استحباب دارد؟
            ‏ آرى هيچ كراهتى هم ندارد ، البته طبق ضوابط و شرايطى كه بعضى از علما بدان اشاره كرده‏اند.
            ‏ صحيح تر نزد ما و كرخى و ديگران اين است كه جواز زيارت قبور براى مردان و زنان ثابت است و هيچ اشكالى در آن نيست. اما بنا بر غير مذهب - و مبناى - ما ، باز هم قائل به استحباب هستيم چون اصحاب به طور مطلق فتوى به استحباب داده و ويژه مردها ندانسته‏اند . بلكه بعضى قائل به وجوب آن شده‏اند .»
            ‏ د - اين حديث (لَعَنَ اللَّهُ زائرات الْقُبُور) سه طريق دارد كه هر سه ضعيف است:
            ‏ در طريق اول ابن خثيم است و گفته‏اند كه به احاديث او احتجاج و استدلال نمى‏شود .
            ميزان الاعتدال ، ج‏2 ، ص‏45 9.
            ‏ در طريق دوم باذان است كه او هم مورد احتجاج نيست .
            تهذيب الكمال ، ج‏4 ، ص‏6.
            ‏ در طريق سوم عمر بن ابى سلمه است كه او را هم ضعيف دانسته‏اند. سيراعلام النبلاء ، ج‏6 ، ص‏33.
          • آيا نماز گزارى و دعا در كنار قبور اوليا و صلحا و يا قبر پيامبر( ص ) اشكال دارد؟:  در پاسخ اين پرسش بايد گفت:
            ‏ الف - آيه شريفه { وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ...} دلالت بر رجحان دعا در كنار قبر پيامبر( ص ) دارد ، چون كلمه «جَاءُوكَ» هم شامل زمان حيات است و هم شامل زمان رحلت.
            ‏ ب - فاطمه زهرا( س ) هر هفته - روز جمعه - كنار قبر حضرت حمزه حضور مى‏يافت و در آنجا نماز مى‏گزارد و گريه مى‏كرد.
            ‏ حاكم‏نيشابورى گويد: راويان اين حديث همگى ثقه هستند .
            مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 377 .
            ‏ ج - سيره مسلمين بر اين بوده است.
            ‏ * ابن خلكان مى‏گويد : سيده نفيسه ، دختر حسن بن زيد بن الحسن بن على (ع) در محله‏اى به نام «درب‏السباع» به خاك سپرده شده و قبر او - در مصر معروف به استجابت دعا است و بسيار هم مجرب است
            و فيات الاعيان ، ج 5 ، ص 424.
            ‏ * شافعى نيز مكرّر به زيارت قبر ابو حنيفه مى‏رفت و دو ركعت نماز مى‏گزارد . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 123.
            ‏ * زهرى هم درباره دعا كنار قبر معروف كرخى مطالبى را نقل كرده است . سير اعلام النبلاء ، ج 9 ، ص 343.
            ‏ * جزرى نيز راجع به قبر شافعى چيزهايى را نقل مى‏كند . الجواهر المضيئه ، ج 1 ، ص 461.
          • آيا معناى حديث: «لَعَنَ اللَّهُ الْيَهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ اَنْبِيائِهِمْ مَساجِدَ» و حديث : «اَلَّلهُمَّ لا تَجْعَلْ قَبْري وَثَناً» .: در پاسخ اين پرسش نيز - مانند پرسشهاى پيشين - بايد به چند نكته بپردازيم:
            ‏ الف - افرادى كه در سند اين حديث آمده‏اند ، يا ضعيف هستند و يا مجهول؛ مثلاً «عبدالوارث» نزد علماى رجال اهل سنت مردود است ، چون قَدَرى مسلك بوده‏است . و «ابو صالح» مردّد بين ضعاف و ثقات است و «عبداللّه بن عثمان» منكر الحديث و ابن بهمان ، شناخته شده نيست . پس حديث از نظر سند مشكل دارد.
            ‏ ب - حديث هيچ دلالتى بر حرمت نمازگزارى و دعا كردن در جوار قبور ندارد؛ زيرا اشاره به روايت كنيسه حبشه دارد كه به هنگام مرگ فردى از صالحان خود ، مسجدى بر روى قبرش بنا مى‏كردند و عكس هايى روى آن مى‏گذاشتند و به سوى آن عكس ها و قبر سجده مى‏كردند و اين معنا ارتباطى به خواندن نماز براى خداوند و رو به كعبه ايستادن در كنار قبور صالحان ندارد.
            ‏ * قرطبى مى‏گويد : «اِنَّما صوَّر اوائلهم الصور ليتأنسوا بها ويتذكّروا أفعالهم الصالحة فيجتهدون كإجتهادهم ويعبدون عند قبورهم ثمّ خلَّفهم قوم جهلوا مرادهم و وسوس لهم الشيطان: إن اسلافهم كانوا يعبدون هذه الصور ويعظّمونها فحذّر النبي عن مثل ذلك» .
            ارشاد السارى ، ج‏3 ، ص‏497.

            ‏ * « نياكان آنان عكس‏هايى از مردگان خود ترسيم كردند تا به آن اُنس گيرند و به ياد افراد صالحشان باشند و همچون آنان جديت و تلاش كنند و در كنار قبرشان به عبادت خدا بپردازند . ولى بازماندگان آنها به اهداف و مقاصد نياكان خود جاهل بودند و شيطان هم وسوسه كرده ، به آنان چنين القا كرد كه نياكان شما اين عكس‏ها را مى پرستيدند و آن را تعظيم مى‏كردند ، پس پيامبر ( ص ) مردم را از اين انحراف بر حذر داشت .» بنابراين ، هيچ دلالتى بر حرمت دعا و زيارت كنار قبور انبيا و صلحا ندارد.
            ‏ * بيضاوى مى‏گويد : «لمّاكانت اليهودوالنصارى يسجدون لقبور الأنبياء تعظيما لشأنهم ويجعلونها قبلة يتوجّهون في الصلاة نحوها واتخذوها اوثاناً ، لعنهم النبيّ( ص ) ...»
            ارشاد السارى ، ج‏3 ، ص‏479.
            ‏ * « چون يهود و نصارى بر قبور انبيا سجده مى‏كردند و آن را قبله - و جهت - نماز قرار مى‏دادند و همانند بت با آن رفتار مى‏كردند ، مورد لعن پيامبر ( ص ) قرار گرفتند.
            ‏ و اين معنا هم هيچ ارتباطى با زيارت قبر پيامبر ( ص ) و ائمه طاهرين و صلحا و نماز خواندن براى خداوند - در آنجا - ندارد.
            ‏ ج - بسيارى از علماى اهل سنت فتوى به جواز نماز خواندن در مقبره‏ها داده‏اند؛ از جمله آنها مالك بن انس است:
            ‏ - «كان مالك لا يرى بأساً بالصلاة في المقابر و هو اذا صلّى في المقبرة كانت القبور بين يديه وخلفه و عن يمينه وشماله».
            ‏ - و قال مالك لا بأس بالصلاة في المقابر و قال بلغني إن بعض اصحاب النبي كانوا يصلّون في المقبرة» .
            المدونة الكبرى‏ ، ج‏1 ، ص‏90.
            ‏ مالك مى‏گويد : نماز خواندن در قبرستان اشكال ندارد و چنين مى‏پنداشت كه اگر در اطراف نمازگزار قبرهايى باشد باز هم مشكلى به نظر نمى‏رسد.
            ‏ - عبدالغنى نابلسى مى‏گويد : «اذا كان موضع القبور مسجداً أو على طريق ، أو كان هناك أحد جالساً ، أو أن قبر وليّ من اولياءاللّه أو عالم من المحقّقين ، تعظيماً لروحه المشرفة ، على تراب جسده اعلاماً للناس اِنّه وليّ ليتبركوا به ، و يدعوااللّه عنده فيستجاب لهم ، فهو أمر جائز ، لا مانع منه» .
            الحديقة النديه ، ج‏2 ، ص‏630.
            ‏ « اگر قبرى مسجد شود يا در راه واقع شود... و يا قبر يكى از اولياءاللّه باشد ، و يا عالمى از محققين براى تعظيم روان تابناك او براى اعلام و آگاهى دادن به اينكه او يكى از اولياء اللّه است تا مردم به او تبرك جويند و در كنار آرامگاهش او دعا كنند و مستجاب شود . البته اين كار جايز است و منعى ندارد .»

          • آيا ساختن و بنا بر قبور؛ از قبيل گنبد ، ضريح و ... منع شرعى دارد؟:  به چند دليل پاسخ اين پرسش منفى است و منعى ندارد:
            ‏ الف دليلى بر حرمت ، جز روايت ابى الهياج نيست‏
            صحيح مسلم ، ج‏3 ، ص‏61. و نيز اين روايت از نظر سند مورد اشكال است؛ زيرا وكيع و حبيب‏بن ابى‏ثابت از راويان سند اين حديث هستند و هر دو از نظر اهل سنت مورد بحث مى‏باشند.
            ‏ ب - در دلالت حديث نيز جاى بحث و گفتگو وجود دارد؛ چون «وَ لا قَبراً الاّ سوّيته» به معناى تخريب بناى قبور نيست بلكه به معناى مسطح كردن آن در مقابل تسنيم؛ يعنى بلند كردن قبر و بالا آوردن؛ آن همانند كوهان شتر است.
            ‏ قسطلانى مى‏گويد : «السنة في القبر تسطيحه و انَّه لا يجوز ترك هذه السنّة لمجرّد انّها صارت شعاراً للروافض وانّه لا منافات بين التسطيح و حديث ابى هياج : لأنّه لم يُرَد تسويته بالأرض و انّما أراد تسطيحه جمعاً بين الأخبار ...»
            ارشاد السارى ، ج‏2 ، ص‏468.
            ‏ « سنت پيامبر ( ص ) همان مسطح كردن قبر است و اين سنت - چون شعار پيروان مذهب شيعه گرديده - جايز نيست رها شود و هيچ منافاتى ميان مسطح كردن قبر و روايت أبى الهياج نيست؛ زيرا كه منظور روايت صاف كردن قبر و برابر كردن آن بازمين نيست . بلكه مراد مسطح كردن در مقابل تسنيم است ، و اين معنا را از جمع ميان روايات به دست مى‏آوريم.
            ‏ ج - روش مسلمانان اين بوده كه روى قبرها بنا مى‏ساختند:
            ‏ 1 - بناى حجره شريف نبوى.
            ‏ 2 - قبور ائمه بقيع كه در سال 1345 ه' ق به دست وهابيان تخريب گرديد.
            ‏ 3 - قبر ابراهيم فرزند رسول‏اللّه ( ص ) در خانه محمدبن زيدبن على بود و به دست وهابيان تخريب گرديد.
            ‏ 4 - بناى مسجد ، روى قبر حمزه( ع ) . در اوايل قرن دوم هجرى و به دست وهابيان تخريب گرديد.
            ‏ 5 - بناى قبر سعد بن معاذ - اين قبر در منزل ابن افلح بود و در زمان عمربن عبدالعزيز بر روى آن گنبد ساختند .
            وفاء الوفا ، ج‏2 ، ص‏545.
            ‏ 6 - بنا بر روى قبر باهلى (سال 275 ه' .) در بصره . سير اعلام النبلاء ، ج‏13 ، ص‏285.
            ‏ 7 - بنا بر روى قبر امير مؤمنان حضرت على‏بن ابى طالب ( ع ) در قرن دوم . موسوعة العتبات 6 ، 97.
            ‏ 8 - بنا بر روى قبر سلمان فارسى . تاريخ بغداد ، ج‏1 ، ص‏163.
            ‏ 9 - بنا بر روى قبر ابوعوانه (سال 316 ه' .) . سير اعلام النبلاء ، ج‏14 ، ص‏419.
            ‏ خلاصه ، سيره مسلمين؛ چه شيعه و چه سنى بر اين بوده است كه بر قبور بزرگان دين حرم و بارگاه بسازند و اين سيره در تمام بلاد اسلامى همچنان ادامه دارد . قبور ائمه اطهار ( ع ) در نجف و كربلا و كاظمين و سامرا و مشهد و قبور بزرگان اهل سنت؛ ابو حنيفه و عبدالقادر در بغداد و بخارى در سمرقند و . . . شاهد بر مدّعى است ، تنها وهابيان هستند كه در حجاز با اين سيره مسلمين به مخالفت برخاسته‏اند.
          • آيا حديث: «نَهى‏ رَسُول اللّه ( ص ) أن يجصّص القبر وأن يعقد عليه وأن يبنى عليه» صحيح مسلم ، ج‏3 ، ص‏63. صريح در منع از ساختن بر قبور نيست؟: اولاً - اين روايت با سيره قطعيه مسلمين منافات دارد؛ چنانكه در پاسخ پرسش پيش روشن شد.
            ‏ ثانياً - سند اين روايات ، جاى بحث دارد؛ زيرا در سند آن ابوالزبير - محمد بن مسلم آمدى - قرار گرفته و علماى رجال و حديث اهل سنت چون احمد بن حنبل و ابن عيينه و شعبه و ابو حاتم ، او را ضعيف مى‏دانند
            تهذيب الكمال 26 : 407.
            ‏ و همچنين در سند آن حفص بن غياث است و علماى رجال همچون يعقوب بن شيبه درباره او نظر منفى دارند
            تهذيب‏التهذيب 2 ، 360 - تاريخ بغداد 8 ، 199 - سير اعلام النبلاء 9 ،31 .
            ‏ و باز در سند اين روايات ، شخصى بنام ربيعه است كه ازدى وابن أبى شيبه و ساجى در باره او تأمل دارند . تهذيب التهذيب 9 ، 143 ، ميزان الاعتدال 3 ، 545 ، تهذيب‏الكمال 18 ، ص 483 . و بالاخره تمامى طرق و اسناد اين روايات ، مورد اشكال است . به ص 182 «الوهابيه ، دعاوى وردود» مراجعه شود .
          • آيا قراردادن روشنايى بر قبور؛ مثل شمع و لامپ و . . . اشكال شرعى دارد؟: به چند دليل بايد گفت خير:
            ‏ الف - طبق روايات اهل سنت ، پيامبر( ص ) شبى مى‏خواست وارد قبر و يا قبرستانى شود كه دستور داد چراغ روشن كردند .
            الجامع الصحيح ، ج‏3 ، ص‏372.
            ‏ ب - سيره و روش مسلمين همواره بر اين بوده كه بر روى قبور بعضى از صحابه و صلحا چراغ و به اصطلاح قنديل روشن مى‏كرده‏اند:
            ‏ * قنديل بر روى قبر ابو ايوب انصارى ، در قرن چهارم .
            تاريخ بغداد ، ج‏1 ، ص‏154.
            ‏ * قنديل بر روى قبر زبيربن عوام ، در قرن چهارم . المنتظم ، ج‏14 ، ص‏383.
            ‏ * قنديل بر بارگاه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) ، اوايل قرن پنجم . وفيات الاعيان ، ج‏5 ، ص‏310.
            ‏ ج - حديث «لَعَنَ‏اللَّهُ الْمُتَّخذينَ عَلَيها الْمَساجِدَ وَالسُرُج» مورد اشكال سندى است؛ زيرا راوى آن «ابو صالح» است كه از نظر اهل سنت ضعيف و مردود مى‏باشد و شارحان اين حديث گفته‏اند: نهى در اينجا «ارشادى» است نه «مولوى» چنانكه سِنْدى و عزيزى و على‏ناصف و شيخ حنفى بدان اشاره كرده‏اند . شرح الجامع الصغير ،ج‏3 ، ص‏198 ؛ سنن نسائى ، ج‏4 ، ص‏95 ؛ التاج ، ج‏1 ، ص‏381.
          • آيا نذر كردن براى صلحا و مؤمنان زنده و يا مرده جايز است ؟: آرى ، اگر نذر براى خدا باشد و اهداى ثواب براى صلحا و مؤمنان ، همانگونه كه در ميان شيعه رايج است ، به چند جهت جايز مى‏باشد:
            ‏ الف - احاديثى از كتب اهل سنت دلالت بر جواز دارد: «عن ثابت بن الضحاك ، عَنِ النَّبيّ( ص ) إنّ رجلاً سأله انّه نذر أن يذبح ببوانة ، فأتى‏ رسول اللّه فاخبره . فقال هل كان فيها وثن من أوثان الجاهلية يُعبد؟ قالوا: لا ، قال: هل كان فيها عيد من اعيادهم؟ قالوا: لا ، قال رسول اللّه( ص ) اوف بنذرك فانّه لا وفاء لنذر في معصيةاللّه و لا فيما لا يملك ابن آدم» .
            ابو داود ، ج‏3 ، ص‏238.
            ‏ ثابت بن ضحاك مى‏گويد : شخصى از پيامبر ( ص ) سئوال كرد ؛ نذركرده‏ام گوسفندى را در محلى بنام بوانه - در نزديكى ساحل - ذبح كنم ، آيا اين نذر صحيح است؟ پيامبر ( ص ) فرمود: آيا در آن مكان در زمان جاهليت بتى پرستش مى‏شد؟ عرض كرد: خير - فرمود : آيا در آنجا محل به پا داشتن يكى از اعياد جاهليت بود ؟ عرض كرد ، خير فرمود : به نذر خود وفا كن ، يعنى در همانجا گوسفندى را ذبح كن - زيرا فقط در دو مورد نذر كردن صحيح نيست؛ 1 - نذر در معصيت خداوند 2 - نذر در موردى كه ملك خود نباشد.
            ‏ اگر نذر ، طبق روال جاهليت؛ يعنى براى بت و اعياد كفار نباشد ، وفاى به نذر لازم است . هر چند شيعه رجحان نذر را شرط مى‏داند و قربانى در مكانى كه قبلاً بتكده بوده ، راجح نيست ، اما على اىّ حال اهل سنت كه اين قبيل احاديث رانقل مى‏كنند نذر در مشاهد مشرفه و هديه به صلحا و مؤمنان را به طريق اولى بايد صحيح بدانند.
            ‏ ب - عزامى شافعى در تأييد اين نذرها مى‏گويد: كسى كه در وضع نذر مسلمين تحقيق كند ، چنين به دست مى‏آورد كه قصدشان از اين قربانى ها و نذرها براى مردگان جز صدقه از طرفشان و اهداى ثواب براى آنان ، چيز ديگرى نيست و اجماع اهل سنت بر اين است كه صدقه زنده‏ها براى مردگان سودمند و واصل است . و احاديث در اين زمينه بسيار است . سپس عزامى به يك حديث اشاره مى‏كند:
            ‏ سعد از پيامبر( ص ) پرسيد: مادرم فوت شده و يقين دارم كه اگر زنده بود ، صدقه‏اى مى‏داد . آيا اگر من از طرف او صدقه دهم سودى به‏حالش خواهد داشت؟ حضرت فرمود: آرى ، پرسيد: كدامين صدقه سودمندتر است؟ فرمود: «الماء» پس سعد چاهى را حفر كرد و آن را صدقه براى مادر خود قرار داد .
            فرقان القرآن ، ص‏133.
            ‏ ج - قبرهايى از مسلمانان بوده و هست كه معروف به قبور نذور است و مسلمين براى آنان نذرها مى‏كردند.
            ‏ * قبر البستى در مراكش * قبر النذور در بغداد * قبر احمد البدوى .
            نيل الابتهاج ، ج‏2 ، ص‏62 ؛ المواهب اللدنيه ، ج‏5 ، ص‏346 ؛ تاريخ بغداد ، ج‏1 ، ص‏123.
          • نظر اسلام در جواز و عدم جواز جشن ها و عزادارى ها چيست؟: به يقين جايز است ، زيرا:
            ‏ الف - اصل در اشياء ، اباحه و جواز است ، مگر دليلى بر خلاف آن بيايد.
            ‏ ب - نص قرآن نيز تشويق به تعظيم شعائر كرده است.
            ‏ ج - روش مسلمانان از گذشته تا كنون ، بر به پاداشتن مراسم ولادت پيامبر ( ص ) و جشن و سرور بوده ، چنانكه قسطلانى و دياربكرى بدان اشاره كرده‏اند .
            تاريخ الخميس ، ج‏1 ، ص‏323 ؛ المواهب اللدنيه ، ج‏1 ، ص‏27.
            ‏ د - روش معمول ميان خواص و عوام اهل سنت ، اقامه عزا و ماتم براى مردگان بوده ، چنانكه ذهبى درباره فوت جوينى (متوفاى 478 ه' .) مى‏نويسد:
            ‏ «غلقت الأسواق ورثي بقصائد وكان له نحو من أربع مأة تلميذ ، اقاموا حولاً و وضعت المناديل عن الرووس عاماً بحيث ما اجترأ أحد على ستر رأسه وكانت الطلبة يطوفون في‏البلد نائحين عليه مبالغين في الصياح والجزع» .
            سير اعلام النبلاء ، ج‏8 ، ص‏468.
            ‏ «بازارها تعطيل شد و مرثيه‏هايى درباره او خوانده شد . او چهارصد شاگرد داشت كه اينان يك سال عزادارى كردند و عمامه‏ها را از سر - به عنوان احترام - تا يك سال برداشتند . اين شاگردها در سطح شهر به حالت دسته جات به حركت در آمدند و نوحه سرايى مى‏كردند و با صداى بلند به عزادارى مى‏پرداختند .»
            ‏ و درباره تشييع جنازه عبدالمؤمن (متوفاى 346 ه' .) مى‏نويسد:
            ‏ «فغشينا اصوات طبول ، مثل ما يكون من العساكر حتى ظنَّ جمعنا أنّ جيشاً قد قدم» .
            سير اعلام النبلاء ، ج‏15 ، ص‏481.
            ‏ « صداى زدن طبل ها هر صدايى را تحت الشعاع قرار داده بود ، البته همانند آنچه كه در ارتش انجام مى‏گيرد - مارش عزا - سر و صدا آنچنان بود كه ما گمان كرديم لشگرى يورش برده است .»
            ‏ و در مورد مرگ ابن جوزى (ت 597 ه' .) مى‏نويسد:
            ‏ «و باتُوا عند قبره طول شهر رمضان يختمون الختمات بالشمع والقناديل . . . و اصبحنا يوم‏السبت عملنا العزاء و تكلمت فيه و حَضَر خلق عظيم و عملت فيه المراثي» .
            سير اعلام النبلاء ، ج‏18 ، ص‏379.
            ‏ «در كنار قبر او تمامى ماه رمضان را ماندند و چندين قرآن ختم كردند و به همراه خود شمع و قنديل آورده بودند چون شنبه صبح شد مراسم عزادارى به پا داشتيم و سخنرانان ، سخن گفتند و جمع زيادى شركت كردند و مرثيه خوانى انجام شد».
          • آيا ازدواج متعه مورد قبول و پذيرش بزرگانى از اهل سنت بوده است؟: بلى ، از آن جمله:
            ‏ الف - ابن جريج اموى شيخ بخارى كه اهل سنت نسبت به ثقه بودنش اجماع دارند و همه صحاح سته از او حديث نقل مى‏كنند ، شصت و يا هفتاد و بلكه نود زنِ متعه داشت.
            ‏ ذهبى مى‏گويد: «هو أحد الأعلام الثقات . . و هو مجمع على ثقته مع كونه تزوّج نحواً من سبعين امرأة نكاح متعة كان يرى‏ الرخصة في ذلك و كان فقيه أهل مكة في زمانه» .
            ميزان الاعتدال ،ج‏2 ، ص‏659 ؛ تهذيب التهذيب ،ج‏6 ، ص‏360.
            ‏ «ابن جريج يكى از عالمان مورد وثوق و وثاقت او مورد اتفاق اهل سنت است . ضمن اينكه او هفتاد زن متعه - نكاح موقت داشت . نظر او رخصت و جواز نكاح موقت بود . او فقيه اهل مكه در زمان خود بود .»
            ‏ ب - بزرگان صحابه ، چون عبداللّه بن عباس ، جابر بن عبداللّه انصارى ، عمران‏بن حصين ، ابو سعيد خدرى وامير مؤمنان على( ع ) ، اين عمل را جايز مى‏دانستند.
            ‏ ج - خود عمربن خطاب با صراحت مى‏گويد: «كانتا عَلى‏ عهد رسول‏اللّه و أنا اُحَرِّمهما وَ اُعاقب عليهما».
            ‏ « دو چيز در زمان پيامبر ( ص ) حلال بوده ولى من آن را تحريم و بر آن تعيين عقوبت مى‏كنم».
            ‏ چنانكه قوشچى در شرح تجريد ، صفحه 484 ، اين جمله را از او آورده و تحليل و توجيه شگفتى كرده است!
            ‏ د - در تاريخ طبرى
            ج‏2 ، ص 579. آمده است كه اين نهى از عمر بوده و عمران بن سواده بر او وارد شده و ناراحتى و اعتراض مردم به عمر درباره منع از متعه و چند خبر ديگر را به آگاهى او رسانده است.
            ‏ ه' خود عمربن خطاب در هيچ موردى اشاره به اين معنا ندارد كه پيامبر( ص ) منع و يا نهى و يا تحريم كرده است ، بلكه مى‏گويد : «أَنَا اُحَرِّمُهُما . . .».
            ‏ و - تنها روايتى - به تعبير آنان صحيحه كه به آن استناد مى‏كنند كه پيامبر( ص ) متعه را تحريم كرده ، همان حديث سبره است و او اصلاً معروف و شناخته شده نيست و در هيچ كتاب رجالى - خارج از روايتى كه نقل كرده سخنى از او به ميان نياورده اند .

          • چرا شيعه به هنگام نماز ، به طور دست بسته نماز نمى‏خواند؟: الف : چون شيعه آن را حرام و هيچيك از مذاهب اهل سنت آن را واجب ندانسته‏اند بلكه آن را عملى مستحب و نزد بعضى ديگر در نمازهاى واجب ، مكروه شمرده‏اند مثلاً رييس مذهب مالكى نماز خواندن دست بسته را مكروه مى‏داند و ظاهراً همه صحابه دست باز نماز مى‏خواندند تا عمر اين بدعت را گذاشت . و عبداللّه بن زبير - از صحابه - و حسن بصرى و ابن سيرين - از تابعين - و ليث بن سعد و ابراهيم نخعى از اتباع تابعين قائل به ارسال بودند.
            ‏ ب : پيامبر ( ص ) در نماز اين كار را نمى‏كردند
            ‏ قرطبى مى‏گويد: «اختلف العلماء في وضع اليدين أحدهما على الأخرى في الصلاة فَكَرِهَ ذلك مالك في‏الفرض وأجازه في النفل و رأى قوم أنّ هذا من سنن‏الصلاة و هم الجمهور ، والسبب في اختلافهم أنَّهُ قد جاءت آثار ثابتة نقلت فيها صفة صلاته عليه الصلاة والسلام ، ولم ينقل فيها انّه كان يضع يده اليمنى على اليسرى‏ وثبت ايضا أنّ الناس كانوا يؤمرون بذلك» .
            بداية المجتهد ، ج‏1 ، ص‏136.
            ‏ « يعنى درباره دست روى دست گذاشتن در نماز ميان علما اختلاف شده است ، مالك آن را در نمازهاى واجب مكروه و بعضى ديگر جزو آداب و سنن نماز دانسته‏اند . و اين نظر جمهور اهل سنت است . و علت اين اختلاف نظر اين است كه رواياتى صحيح به ما رسيده است و نماز خواندن پيامبر ( ص ) راتوصيف مى‏كند و در آن نقل نشده است كه پيامبر ( ص ) دست راست روى دست چپ مى‏گذاشت و از طرفى به مردم امر مى‏شد كه در نماز دست روى دست بگذارند .»
            ‏ ج - عمده دليل جمهور ، روايت بخارى و مسلِم است.
            ‏ * روايت بخارى: «عن ابى حازم عن سهل بن سعد قال: كان الناس يؤمرون أن يضع الرجل اليد اليمنى‏ على ذراعه اليسرى‏ في الصلاة قال ابوحازم لا أعلمه إلاّ أن ينمى‏ ذلك الى النَّبيّ»
            صحيح بخارى ، ج‏1 ، ص‏135.
            ‏ « ابو حازم از سهل بن سعد نقل مى‏كند: مردم مأمور مى‏شدند كه - مرد در نماز دست راست خود را بر ذراع چپ قرار د هند .

            ‏ ابو حازم مى‏گويد: اين مطلب را صحيح نمى‏دانم مگر اينكه امر كننده آن پيامبر ( ص ) باشد».
            ‏ نكته : روشن نيست كه چه كسى مردم را به اين عمل امر كرده است؟ آيا عمر بوده و يا كس ديگر و چنانكه از عينى ، شارح بخارى به دست مى‏آيد ، اين روايت مرسل است .
            عمدة القارى 5 : 278 . وهمچنين ازسيوطى . التوشيح على الجامع الصحيح ، ج‏1 ، ص‏463 و نيل الأوطار ، ج‏2 ، ص‏187.
            ‏ * عن علقمة بن وائل و مولى لهم انهما حدثاه عن اَبيه وائل بن حجر أنّه راى النبي( ص ) رَفَع يَدَيهِ حين دخل الصلاة . . . ثمّ وضع يده الُيمْنى‏ عَلى الْيُسْرى‏»
            صحيح مسلم ، ج‏1 ، ص‏150.
            ‏ اين روايت هم مرسل است؛ زيرا كه اهل سنت روايت علقمة بن وائل از پدرش را مرسل مى‏دانند.
            ‏ ابن حجر از ابن معين نقل مى‏كند: «علقمة بن وائل عن أَبيه مرسل» .
            تهذيب‏التهذيب ، ج‏7 ، ص‏247 ؛ تهذيب‏الكمال ، ج‏13 ، ص‏193 .
            ‏ د - اهل بيت پيامبر ( ع ) از آن نهى كرده و گاهى بعنوان «لا تفعل ذلك التكفير» و گاهى به عنوان «يفعل ذلك المجوس . . .» از فعل آن جلوگيرى كرده‏اند و طبق بعضى از نقل‏ها ريشه آن به اسراى عجم منتهى مى‏شود و خليفه ثانى اين عمل را پسنديد و دستور داد در نماز آورده شود .
            جواهر الكلام ، ج‏11 ، ص 19 ؛ مصباح الفقيه ، ص‏402.
          • صلاة تراويح چيست و چرا اهل سنت بر آن مداومت دارند؟: اصل نوافلِ شبهاى ماه رمضان بيست و يا سى ركعت است و تا اينجا ميان فريقين اختلافى نيست ،آنچه مورد اختلاف است ، جماعت خواندن آن است . طبق نقل بخارى از عمربن‏خطاب ، ايشان مردم را وادار به جماعت كرد و نام آن را بدعت گذاشت:
            ‏ «فقال عمر: إنّي أرى‏ لو جمعتُ هولاء عَلى‏ قارى‏ءغ واحد ، لكان أمثل ، ثمّ عزم فجمعهم عَلى‏ اُبيّ‏بن كعب ، ثمّ خرجت معه ليلة اخرى والناس يصلّون بصلاة قارئهم . فقال عمر: نعم البدعة هذه . . .»
            بخارى ، ج‏1 ، ص‏342.

            ‏ « عمر گفت : نظر من اين است كه اگر اينها - نماز گزارها - را بر يك امام جماعت قرار دهم بهتر است پس بر اين معنى تصميم گرفت: و ابى بن كعب را مأمور اقامه جماعت كرد.
            ‏ راوى مى‏گويد سپس در شب ديگرى به همراه عمر بيرون آمدم مردم را ديدم كه به همراه يك شخص - امام جماعت - نماز مى خوانند.
            ‏ عمر گفت: اين كار عجب بدعت خوبى است».
            ‏ قسطلانى مى‏گويد: عمر از آن با تعبير «بدعت» ياد كرد؛ چون پيامبر( ص ) براى مردم به جماعت خواندن - نماز تراويح - را بيان نكرده بود و در زمان ابوبكر نيز نبوده است .
            ارشاد السارى، ج 4 ، ص 656.
            ‏ و عينى مى‏گويد : عمر تعبير « بدعت » آورد ، چون پيامبر ( ص ) جماعت را براى اينان تشريع نكرد و در زمان ابوبكر هم نبود . عمدة القارى ، ج‏11 ، ص‏126.
            ‏ قلقشندى مى‏گويد : عمر اوّلين كسى است كه جماعت رمضان را تشريع كرد و آن در سال چهارده هجرى بود . مأثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج‏2 ، ص‏337.
          • آيا بدعت به حَسَن و غير حسن تقسيم مى‏شود و منظور خليفه دوم از «نعم البدعه » چيست؟: مسلماً هر بدعتى ، ضلال و گمراهى است؛ «وَكُلُّ ضلالٍ في‏النار» ، پس تقسيم بدعت به «حسن» و «غير حسن» را بسيارى از علماى اهل سنت مردود شمرده‏اند؛ مانند شاطبى و ابن رجب حنبلى و غامدى از نويسندگان معاصر عربستان در كتاب «حقيقة البدعة و احكامها» مى‏نويسد: «القول بحسن بعض البدع مناقض للأدلّة الشرعية الواردة في ذمّ عموم البدع . ذلك أن النصوص الذامّة للبدعة والمحذرة منها جاءت مطلقة عامة و على كثرتها لم يرد فيها استثناء البتة و لم يأت فيها ما يقتضي أنّ فيها ما هو حسن مقبول عنداللّه . . . على‏ انّ القاعدة الكلّية في ذمّ البدع لا يمكن أن يخرج عن مقتضاها فرد من الأفراد» . ج‏1 ، ص‏138.
            ‏ «اينكه بگوييم بعضى از بدعتها حسن و نيكو است اين مطلب با ادلّه شرعى كه تمامى بدعتها را مذموم مى‏داند ، تناقض دارد ، زيرا نصوصى كه بدعت را مذمت مى‏كند و مردم را از آن برحذر مى‏كند عام است و مطلق و بدعتى از آن استثنا نشده است و دليلى هم نيامده كه بگويد بعضى از بدعتها حسن است و نزد خداوند مقبول است . و اصولاً آن قاعده كلى كه در مذمت بدعت وارد شده ممكن نيست از دايره آن ، فردى از آن خارج شود .»
          • احاديثى نقل شده كه امير مؤمنان ( ع ) نماز تراويح را مى‏خواند و يا بر آن ، امام جماعت تعيين مى‏كرد و يا اينكه فرموده است: «نوّر اللَّهُ قَبْرَه: اين نسبت از نظر شيعه مسلماً دروغ است و از نظر علماى اهل سنت نيز ثابت نيست؛ چنانكه در اين‏باره بيهقى چهار يا پنج روايت نقل كرده و خودش سند همه را ضعيف مى‏داند و با تحقيق در روايات ، به يك روايت كه سند آن صحيح باشد برخورد نكرده‏ايم.
            ‏ افزون بر اين ، ثابت نشده است كه خودِ عمربن خطاب نيز نماز تراويح را خوانده باشد ! و عبداللّه بن عمر نيز به شدت از آن نهى مى‏كرد . امير المؤمنين ، على( ع ) نيز به هنگام خلافت در كوفه با اين مظهر مخالفت كرد و معارض اقامه آن بود.
            ‏ «لَمَّا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ( ع ) بِالْكُوفَةِ أَتَاهُ النَّاسُ فَقَالُوا لَهُ اجْعَلْ لَنَا إِمَاماً يَؤُمُّنَا فِي رَمَضَانَ فَقَالَ لَهُمْ لا وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَجْتَمِعُوا فِيهِ فَلَمَّا أَمْسَوْا جَعَلُوا يَقُولُونَ ابْكُوا رَمَضَانَ وَا رَمَضَانَاهْ . . .»
            سرائر ، ج‏3 ، ص‏639.
            ‏ « زمانى كه امير مؤمنان على ( ع ) در كوفه بودند مردم كوفه به خدمت حضرت آمده و امام جماعت براى نماز تراويح كردند ، حضرت جواب منفى داد و آنان را از اقامه نوافل شبهاى ماه رمضان به جماعت نهى كرد . چون شب هنگام فرا رسيد به هم ديگر مى‏گفتند بر رمضان گريه كنيد واى بر رمضان.
          • آيا به هنگام تشريع اذان ، «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» بود يا پس از آن ، به اذان افزوده شد؟:  به دلايلى كه در ذيل مى‏آيد ، جزو اذان نبوده است:
            ‏ الف - روايت صحيحى كه اهل سنت نقل مى‏كنند ، روايت محمد بن اسحاق است و در آن ، «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» وجود ندارد .
            نيل الأوطار ، ج‏2 ، ص‏37.
            ‏ ب - سعيد بن مسيب با صراحت مى‏گويد: «ادخلت هذه الكلمة في صلاة الفجر» . نيل الأوطار ، ج‏2 ، ص‏37.
            ‏ ج - امام مالك در «موطأ» تصريح مى‏كند كه اين عبارت به امر عمربن خطاب به اذان صبح ضميمه شد:
            ‏ «عن مالك: أنّه بَلَغَهُ انّ الْمُؤَذِّنُ جاءَ اِلى‏ عُمَرَ بنَ الْخَطّابَ يُؤْذنه لِصَلاة الصّبح ، فَوَجَدَهُ نائِماً فَقالَ: الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ فَاَمَرَهُ عُمَرُ أن يجعَلَها في نِداء الصّبح» .
            الموطا ج‏1 ، ص 72.

            ‏ «مالك مى‏گويد مؤذن نزد عمر آمد تا داخل شدن وقت نماز صبح را به او خبر دهد ولى او را خفته يافت لذا فرياد برآورد : «الصلاة خير من النوم؛ «نماز از خوابيدن بهتر است . عمر دستور داد تا اين جمله را در اذان صبح قرار دهند .»
            ‏ د - شافعى آن را مكروه و در يكى از دو قول آن را بدعت مى‏داند و شوكانى مى‏گويد : «لَو كانَ لما انكره عَلِيّ وابنُ عُمَر وَطاوس» .
            نيل الأوطار ، ج‏2 ، ص‏38.
            ‏ يعنى اگر جزو اذان بود هرگز حضرت على ( ع ) و عبداللّه بن عمر و طاووس به آن اعتراض نمى‏كردند.
            ‏ ه' ابن‏جريج از عمربن حفص نقل مى‏كند كه سعد ، نخستين كسى بود كه در خلافت عمربن خطاب جمله «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ» را سر داد .
            مصنف عبدالرزاق ، ج‏1 ، ص‏474.
            ‏ و - ابن حزم مى‏گويد: «لا نقول بهذا - الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ لأنَّهُ لم يأت عن رسول اللّه( ص )» . المحلى ، ج‏3 ، ص‏16 0.

            ‏ يعنى ما اين جمله را در اذان نمى‏گوييم؛ زيرا كه از پيامبر ( ص ) به ما نرسيده است.

          • آيا حى على خير العمل جزو اذان بوده و كسى از صحابه و تابعين اين جمله را در اذان آورده است؟: طبق روايت صحيح از ابن عمر و ابو امامة بن سهل بن حنيف ، اينان ( حتى پس از اينكه اين جمله از اذان حذف گرديد ) در اذان خود آن را مى‏آوردند . المحلى ، ج‏3 ، ص‏160.
            ‏ بيهقى هم روايتى از امام زين‏العابدين ( ع ) نقل مى‏كند كه ايشان اين جمله را در اذان مى‏آورد و مى‏فرمود: اذان اول اين است ! السنن الكبرى ، ج‏1 ، ص‏624.
            ‏ همچنين حسن‏بن يحيى‏بن الجعد و زيد بن ارقم و شافعى - در يكى از دو قول خود اين جمله را ذكر مى‏كرد . نيل الأوطار ، ج‏2 ، ص‏39 ، البته اين شيوه بحث از ديدگاه اهل سنت است .
          • نظر صحيح در باره رجعت چيست؟: ‏ ج - در توضيح رجعت بايد گفت:
            ‏ الف - مراد از «رجعت» ، بازگشت جمعى از مؤمنان و جمعى از كفار به دنيا در دوران ظهور امام زمان ( ع ) است و اين امر محال نيست و ده ها بلكه صدها روايت بر آن وارد شده است و از اعتقاد به آن مشكلى پيش نمى‏آيد ولى بعضى از اهل سنت در ردّ و انكار آن ، پافشارى مى‏كنند.
            ‏ ب - رجعت در امت هاى پيشين ، نمونه‏هاى بسيار دارد:

            ‏ 1 - رجعت هفتاد نفر از قوم موسى.
            ‏ 2 - رجعت هزاران نفر پس از مرگ { أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ . . .}
            بقره : 243. .
            ‏ يعنى : آيا نديدى به سوى آنانكه بيرون رفتند از خانه‏هايشان و ايشان هزاران بودند ، از ترس مرگ ، پس گفت ايشان را خدا كه بميريد ، سپس آنان را زنده كرد.
            ‏ او كالذى مر على قرية .
            بقره : 259 .
            ‏ 3 - رجعت عزير بعد از صد سال.
            ‏ 4 - رجعت سام بن نوح به دنيا.
            ‏ 5 - رجعت فرزندان ايّوب .
            رجوع شود به: الدرّ المنثور ، ج‏5 ، ص‏316 ؛ جامع البيان ، ج‏16 ، ص‏42 ؛ تفسير نيشابورى ، ص‏44 ؛ الشيعه و الرجعه ، ج‏2 ، ص‏154 تأليف مرحوم آيت‏اللّه شيخ محمد رضا طبسى . رجعت از نظر شيعه: 28 .
            ‏ 6 - رجعت يوشع ، اليسع ، اشموئيل . تاريخ طبرى ، ج‏1 ، ص‏280 ؛ مختصر تاريخ دمشق ، ج‏11 ، ص‏170 ؛ الكامل فى‏التاريخ ، ج‏1 ، ص‏154.
            ‏ ج - در اسلام نيز نمونه‏هاى زيادى از رجعت وجود داشته است و كسانى ، پس از مرگ ، به دنيا بازگشتند . ابن ابى‏الدنيا از علماى عامه (متوفاى 208 ه' .) در اين زمينه كتابى نوشته به نام «مَن عاش بعد الموت» كه در عربستان چاپ شده و شرح حال نمونه هايى از كسانى را كه بعد از مرگ زنده شده‏اند ، جمع آوردى كرده است . اينك چند نمونه از آن را مى‏آوريم:
            ‏ 1 - رجعت زيدبن خارجه.
            ‏ 2 - رجعت جوانى از انصار.
            ‏ 3 - رجعت مردى از مقتولين مسيلمه.
            ‏ 4 - رجعت ابن خراش.
            ‏ 5 - رجعت يكى از بستگان - دايى - ابن ضحاك.
            ‏ 6 - رجعت رؤبه دختر بيجان.
            ‏ 7 - رجعت شخصى از بنى‏جُهينه.
            ‏ و نمونه‏هاى ديگر . ..
            ‏ و نيز حديثى از پيامبر ( ص ) نقل مى‏كنند كه: «ليأتينّ عَلى‏ أمّتي ما أتى‏ بَنِي‏إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ» .
            ترمذى ، ج‏5 ، ص‏26.
            ‏ يعنى: آنچه بر سر امت هاى پيشين آمد بر سر امت من نيز بدون كم و كاست خواهد آمد.
            ‏ بخارى مى‏گويد: عَنِ النَّبيّ( ص)
            ‏ « لتتبعنّ سنن من كان قبلكم شِبراً بِشِبرٍ و ذراعاً بذراعٍ حتّى لو دخلوا في جُحر ضب لأتبعتموهم فقالوا يا رسول‏اللّه اليهود و النصارى؟ قال: فمن إذن» .
            بخارى ، ج‏4 ، ص‏264.
            ‏ « تمامى سنتهاى پيش را وجب به وجب و ذراع به ذراع دنبال خواهيد كرد . و حتى اگر به لانه سوسمارى وارد شده باشند شما هم آنان را دنبال خواهيد كرد . عرض كردند يا رسول اللّه منظور شما از پيشينيان يهود و نصارى هستند فرمود ، آرى ، چه كسى غير از آنان را قصد دارم؟!
            ‏ بالأخره - در اين زمينه ، از ائمه طاهرين بيش از پانصد روايت رسيده است . اضافه بر آيات شريفه‏اى كه به رجعت تفسير شده است .
            الشيعة و الرجعة ، ج 2 ، ص 161.
            ‏ علامه طباطبايى مفسر بزرگ شيعه درباره رجعت مى‏فرمايد: «اگر در اين زمينه به كاوش بپردازى ، بسيارى از آياتى را مى‏يابى كه از ائمه طاهرين به قيامت و گاهى به رجعت و گاهى به ظهور امام( ع ) تفسير كرده‏اند ، و اين نيست مگر به لحاظ وحدت سنخيت بين اين سه معنا . وليكن چون مردم در حقيقت قيامت بحث نكرده‏اند و در زمينه كشف از هويت و واقعيت اين روز عظيم به تحقيق وسيعى نپرداخته‏اند ، در معناى اين روايات اختلاف پيدا كرده و بعضى آن را رد و طرح كرده‏اند - و حال آنكه بيش از پانصد روايت است . و بعضى ديگر آن را تأويل كرده و حال آنكه آنها در كمال ظهور و يا صراحتند.
            ‏ و بعضى ديگر آنرا بدون هر گونه اظهار نظرى نقد كرده‏اند . . .
            تفسير الميزان ، ج 2 ، ص 108.
            ‏ علامه طباطبايى بحث مفصلى را مطرح مى‏كند كه از حوصله اين جزوه خارج است.
          • آيا در كتابهاى اهل سنت درباره يورش به خانه وحى يعنى خانه فاطمه زهرا( س ) اشاره‏اى شده است؟:  آرى جريان جسارت به پاره تن رسول الله يعنى سيده نساء العالمين حضرت صديقه طاهره فاطمه زهراء روشن‏تر از اين است كه نياز به شواهد و ادله باشد و مؤلفان كتب حديث و تاريخ و رجال از اهل سنت با اينكه بناى بر سانسور و بعضاً پنهان داشتن حقايق داشته‏اند ، باز هم نتوانسته‏اند تمامى آنچه را كه اتفاق افتاد مخفى كنند لذا با شرمندگى و احتياط هر يك به گوشه‏اى از آن فاجعه اشاره كرده‏اند؛ بعضى به آوردن آتش توسط خليفه ثانى ،«و معه قبس من نار» تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 101؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 432؛ العقد الفريد ، ج 4 ، ص 260 ، چاپ مصر سال 1381 ه' ، انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 268 .
            ‏ بعضى ديگر به محاصره و حمله مسلحانه به خانه حضرت فاطمه ( س )؛ «ثم قام عمر ، فمشى و معه جماعة حتى اتوا باب فاطمة . . .و بقى عمر و معه قوم فاخرجوا علياً . . .» الامامة و السياسة ، ج‏1 ،ص‏12 .
            ‏ گروهى هم به سقط جنين و لگد زدن عمر بن الخطّاب به فاطمه زهرا اشاره كرده‏اند؛
            ‏ «ان عمر رفَسَ‏فاطمة حتى أسقطت محسناً»
            سيراعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578؛ لسان الميزان ، ج 1 ، ص 373؛ ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 139 .
            ‏ و عده‏اى به هتك حرمت ايشان و شكسته شدن استخوان پهلو و پايمال كردن حقوق و ارث ايشان اشاره دارند ، «و قد دخل الذل بيتها و انتهكت حرمتها و غصب حقها و منعت ارثها ، و كسر جنبها ، و اسقطت جنينها» فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 34؛ جوينى شافعى ، متوفى سال 722 ، او شيخ و استاد شمس‏الدين ذهبى است .
            ‏ گروهى ديگر به عذر خواهى عمر و ابوبكر از ايشان بعد از فاجعه - كه خود دليل گويا بر اصل جريان است - اشاره دارند:
            ‏ «فقال عمر لابى بكر انطلق بنا الى فاطمة ، فانا قد اغضبناها ، فانطلقا جميعاً ، فاستأذنا على فاطمة ، فلم تاذن لهما ، فأتيا علياً فكلمّاه ،فادخلهما عليها فلما قعدا عندها ، حولت وجهها الى الحائط فسلَّما عليها فلم ترد عليهما ، السلام .»
            الامامة والسياسة ، ج‏1 ،ص‏12 .
            ‏ «عمر به ابوبكر گفت: برويم به حضور فاطمه زهرا ، زيرا كه ما ايشان را به خشم آورده ، ناراحت كرديم ، پس اذن خواستند ، حضرت فاطمه ( س ) اذن نداد ، خدمت اميرالمؤمنين على ( ع ) آمده و ايشان را واسطه قرار دادند چون وارد منزل و به حضور حضرت زهرا مشرف شدند ، حضرت فاطمه از آن دو روى برگردانيد و جواب سلام آن دو را نداد .»
            ‏ ذهبى مى‏گويد: «اتى ابوبكر فاستاذن ، فقال علي: يا فاطمة ، هذا ابوبكر ، يستأذن عليك ، فقالت: اتحب ان اذن له؟ قال: نعم ، فاذنت له ، فدخل عليها يترّضاها .»
            سيراعلام النبلاء ،ج‏2 ،ص‏121 .
            ‏ «ابوبكر خدمت على بن ابى طالب آمد و طلب اذن براى زيارت و عذر خواهى از حضرت فاطمه را نمود ، حضرت على به فاطمه زهرا فرمود: ابوبكر اذن مى‏طلبد ايشان عرض كرد: آيا دوست دارى به او اذن دهم؟ فرمود: آرى؛ پس ابوبكر اذن يافت و وارد شد ، و شروع به طلب رضايت و عذر خواهى كرد .» دقت كنيد: كه ذهبى جريان عذر خواهى و پشيمانى را چگونه با احتياط و سانسور شديد نقل مى‏كند ، به گونه‏اى براى خواننده و مطالعه كننده اصل جريان و حادثه كاملا روشن و واضح نشود .
            ‏ بعضى به پشيمانى خليفه اول به هنگام مرگ از يورش به خانه وحى اشاره دارد:
            ‏ «وددت انى لم اكشف بيت فاطمة و تركته و ان اغلق على الحرب .»
            المعجم الكبير ، ج‏1 ،ص‏62؛ شماره حديث 43 ، كتاب الاموال بن سلام ص‏174متوفى 224ه$ - ولى اين عبارت را تغيير داده و به جاى آن كلمه «كذا و كذا» آورده است .
            ‏ «اى كاش خانه فاطمه را رها مى‏كردم وبه آن يورش نمى‏بردم و آن را باز نمى‏كردم هر چند بسته شدن آن بعنوان اعلام جنگ با من باشد .»
          • آيا در عبارات و متون كتابها ، تحريف و حذف و دست برد صورت گرفته است؟: البته بعضى از عبارات را تا بحال نتوانسته‏اند تغيير دهند مثلاً در كتاب العقد الفريد ابن عبد ربه اندلسى ، ظاهراً در بعضى از عبارات آن تصرف نكرده‏اند و همان متن موجود است:
            ‏ «بعث اليهم ابوبكر عمر بن الخطاب ليخرجهم من بيت فاطمة و قال له: ان ابوا ، فقاتلهم فاقبل بقبس من نار على ان يضرم عليهم الدار ، فلقيته فاطمة ، فقالت: يابن الخطاب ، اجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم او تدخلوا فيما دخلت فيه الامة .»
            العقد الفريد ، ج‏4 ،ص‏260 .
            ‏ «ابوبكر عمر را براى تعقيب و شكستن تحصن در منزل فاطمه زهرا به آنجا فرستاده و گفت: چنانچه از بيرون آمدن ممانعت كردند با آنها وارد جنگ شو ، پس عمر در حالى كه شعله آتش به همراه داشت تا خانه را بر روى آنان به آتش بكشد . فاطمه زهرا به او برخورد كرد و فرمود: اى پسر خطاب آيا آمده‏اى خانه ما را به آتش بكشى؟!»
            ‏ گفت: آرى مگر آنكه راه مردم را پيش بگيريد يعنى همانطور كه آنان بيعت كردند شما هم بيعت كنيد ، ولى در كتاب‏هاى ديگر تحريف صورت گرفته است ، ما در اينجا به دو نمونه اشاره مى‏كنيم:
            ‏ 1 - در معارف ابن قتيبه عبارت زير از آن حذف شده است:
            ‏ «ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوي .»
            كفاية الطالب ، ص 413 ، المناقب ، ح 3 ، ص 407 - «يعنى در اثر فشار و حمله قنفذ عدوى ، حضرت محسن سقط گرديد .»
            ‏ 2 - تحريف در مروج الذهب ، در چاپ ميمنية ج‏3 ،ص‏86 چنين آمده است: عروة بن الزبير در مقام دفاع از كار برادرش چنين مى‏گويد: عبدالله بن زبير ، بنى‏هاشم را در شعب محاصره و تهديد به سوزانيدن كرد ، همانطور كه عمربن الخطاب با بنى‏هاشم به هنگامى كه از بيعت با ابوبكر تخلف كردند چنين كرد؛ يعنى هيزم جمع كرد تا خانه را به آتش بكشد .
            ‏ ولى در چاپهاى جديد ، اين عبارت حذف شده است . اما با تمام تحريفات ، باز هم كتابهاى فريقين مملو از نقل اين مطالب است ، و اين گونه برخوردها حقيقت را تغيير نمى‏دهد.
            ‏ راجع به جريان يورش به خانه وحى ، به چند ماخذ و منبع براى نمونه اشاره مى‏شود: اثبات الوصية ص 143 - الوافى بالوفيات ، ج 6 ، ص 17 ، الخطط ، ج 2 ، ص 346 ، الفرق بين الفرق ، ص 148؛ الملل و النحل ، ج 1 ، ص 57؛ الشافى ، ج 4 ، ص 120؛ شرح ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 193 و ج 2 ، ص 60؛ بحارالانوار ج 28 ، ص 270 و ج 30 ، ص 294؛ تلخيص الشافى ، ج 3 ، ص 156 ، تقريب المعارف ، ص 23؛ الطرائف ، ص 274 - و مأساة الزهراء و دهها كتاب ديگر.
            ‏ به اميد اينكه بتوانيم در فرصت مناسب اين واقعيات را در جزوه‏اى ويژه گرد آورده و در اختيار علاقمندان قرار دهيم ، و دنباله اين شبهات و پاسخ‏هاى آن را نيز در جزوات ديگر تقديم كنيم
          • تهاجم عليه شيعه ، چرا؟: در ميان مذاهب اسلامى تنها مذهب برخاسته از قرآن و سنّت راستين رسول اكرم ( ص ) مذهب شيعه است .
            اين مذهب ، در مقايسه با ديگر مذاهب مورد تأييد حكومت‏ها ، بهترين و غنى‏ترين برنامه‏ها را در زمينه‏هاى فقهى ، فرهنگى ، سياسى و اقتصادى ارائه كرده است .

            تشيّع ، در هيچ زمان و شرايطى ، با ظلم و استبداد ، سازش ننموده و تسليم حكومت‏ها و حاكمان جور نشده است ، و بدين جهت همواره مورد تهاجم دشمنان بوده وحكومت‏هاى استبدادى از هر گونه مبارزه و مخدوش كردن چهره نورانى‏اش دريغ نورزيده‏اند .
            شيعه با الهام از رهبر و پيشواى به حقّ خود امير مؤمنان ( ع ) كه فرموده : « كونا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً ، أوصيكما وجميع ولدي وأهلي ومن بلغه كتابي . . . » نهج البلاغه : نامه 47 . ، پيوسته با همه مظاهر استبداد در ستيز بوده و حمايت از مظلومان وستمديدگان را شعار خويش ساخته است .
            ولى در مكتب خلفا ، نه تنها آثارى ازمبارزه با ظلم‏پيشگان و حكومت‏هاى مستبد به چشم نمى‏خورد ؛ بلكه تمام تلاش خود را در توجيه استبداد حكومت‏هاى جور به كار برده و با احاديثى كه به رسول اكرم ( ص ) نسبت داده‏اند به پيروان خود القا مى‏كنند كه وظيفه ملّت ، فرمانبردارى از حاكمان جامعه است ، اگر چه دامن آنان به ظلم و استبداد آلوده باشد ، زيرا آنها مسؤول كارهاى خويش و ملّت نيز مسؤول كارهاى خود است : « إسمعوا وأطيعوا فإنّما عليهم ما حمّلوا وعليكم ما حملّتم » صحيح مسلم ، ج 6 ، ص 19 ، كتاب الامارة ، باب الأمر بالصبر عند ظلم الولاة ، سنن البيهقي ، ج 8 ، ص 158 . .
            آرى ! چقدر تفاوت است ميان سخنى كه به بالاترين مقام يك مذهب ( عمر بن خطّاب ) نسبت داده‏اند ، كه گفته : اگر حاكم اسلامى ظلم پيشه كرد و شما را مورد ضرب و شتم قرار داد ، و از حقوق مسلّم خود ، محروم ساخت و دستور خلاف دين و شريعت صادر كرد وظيفه شما فرمانبرى بى چون و چرا از اوست و همه اينها جزو دين است! « فأطع الإمام . . . إن ضربك فاصبر ، وإن أمرك بأمر فاصبر ، وإن حرَمَك فاصبر ، وإن ظلمك فاصبر ، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل : سمع وطاعة ، دمي دون ديني » سنن البيهقي ج 8 ص 159 ؛ المصنَّف لابن أبي شيبة ، ج 7ص 737 ؛ الدرالمنثور ج 2 ص 177 و كنز العمال ، ج 5 ص 778 . .
            وميان شعار سرور آزادگان حسين بن على ( ع ) در روز عاشورا : « فإنّي لا أرى الموت إلّا سعادة ولا الحياة مع الظالمين إلّا برماً » مناقب ابن شهر آشوب ، ج‏3 ، ص‏224 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 192 . شهادت در راه مبارزه با ظلم و استبداد را سعادت ، و زندگى در سايه حكومت ستم‏پيشگان و سازش با استبدادگران را مايه ننگ مى‏داند .
            و چقدر فرق است بين فقهاى يك مذهب كه فتوا مى‏دهند : هر گونه قيام و مبارزه با حاكمان فاسق و ستم پيشه خلاف شرع است :
            « وأمّا الخروج عليهم وقتالهم ، فحرام بإجماع المسلمين وإن كانوا فسقة ظالمين » شرح صحيح مسلم للنووي ، ج 12 ، ص 229 ؛ شرح المقاصد للتفتازاني ، ج 2 ، ص 71 ؛ المواقف للقاضي الإيجي ، ج 8 ، ص 349 . .
            و ميان فقهاى مذهبى كه مى‏گويند : اگر سكوت دانشمندان دينى ، باعث شود كه حاكمان ستمگر بر ارتكاب گناه و ايجاد بدعت جرأت پيدا كنند ، بر آنان لازم و واجب هست كه سكوت خود را شكسته و در برابر ستمگران خروش بر آورند :
            « لو كان سكوت علماء الدين ورؤساء المذهب - أعلى اللَّه كلمتهم - موجباً لجرأة الظلمة على ارتكاب سائر المحرّمات وإبداع البدع ، يحرم عليهم السكوت ويجب عليهم الانكار » تحرير الوسيله ، ج 1 ، ص 450 . .
          • آمار تكان دهنده تهاجم بر ضدّ مكتب شيعه: با توجّه به نكات ياد شده ، همواره حكومت‏هاى جور ، با تمام توان و امكانات خود ، در حال مبارزه با مذهب شيعه بوده و از گسترش فرهنگ ظلم ستيز آن جلوگيرى كرده‏اند .
            اين روش ، از آغاز افتراق امّت به دو فرقه شيعه وسنّى ، شروع گرديده و هرچه جلوتر رفته ، وسعت بيشترى به‏خود گرفته است .
            در سالهاى اخير ، شاهد تهاجم شديدى از طرف وهّابيّت ، به فرهنگ نورانى شيعه بوده‏ايم و با توجّه به اعلام سفارت جمهورى اسلامى ايران در پاكستان ، فقط در ظرف يك سال ، 60 عنوان كتاب با شمارگان 30 ميليونى ، بر ضدّ شيعه ، چاپ و منتشر شده است‏ مجله تراثنا ، شماره 6 ، ص 32 ، مقاله موقف الشيعه من هجمات الخصوم . .
            فقط در ايّام حجّ سال 1381 ، ده ميليون و 685 هزار جلد كتاب به 20 زبان زنده دنيا ، ( غالباً بر ضدّ شيعه ) توسّط دولت سعودى در ميان زائران خانه خدا ، توزيع شده است‏ مجلّه ميقات ، شماره 43 ، ص 198 ، به نقل از روزنامه عكاظ ، مورّخ 11 / 9 / 81 . .
            يكى از روحانيون سرشناس شيعه در منطقه قطيف كشور سعودى ، در شب 12 رجب سال جارى ( 1382 ) در مكّه مكرّمه اظهار داشت : كتاب « للّه ثمّ للتاريخ » را با كاميون‏هاى بزرگ در منطقه قطيف و احساء در ميان شيعيان به رايگان توزيع كرده‏اند .
            همين كتاب ، در كشور كويت سال 1380 هجرى شمسى در يكصد هزار تيراژ چاپ و منتشر گرديد كه توسّط دانشمند متعهّد جناب آقاى مهرى ( نماينده ولى فقيه ) به دولت كويت اعلام گرديد : اگر از نشر و توزيع اين كتاب موهن و ضدّ شيعه جلوگيرى نشود ، بيم آن مى‏رود كه كويت ، به لبنان ديگرى در منطقه تبديل شود جريده « الرأي العام الكويتيّة » به تاريخ 30 / 6 / 2001 . نامه مذكور در سايت‏هاى مختلف اينترنت قرار گرفته است . .
            در برخى از مؤسّسات پژوهشى ، كتاب‏هايى كه در طول 14 قرن بر ضدّ شيعه چاپ و منتشر شده ، تهيّه و يا شناسايى شده ، و آمار آن‏ها از مرز 5000 عنوان تجاوز كرده است .
            از اين مجموعه ، 3000 عنوان به زبان اردو ، 1500 عنوان به زبان عربى و 500 عنوان به زبان‏هاى مختلف ديگر است.


            محتويات اين كتب مورد مطالعه قرار گرفته و تاكنون هزاران شبهه در صدها عنوان ، استخراج و گرد آورى شده است .
            با اين‏كه اين شبهات ، غالباً از افترا و دروغ و يا جهل ونادانى سرچشمه گرفته است ، ولى از مسؤوليّت اساتيد ودانش‏پژوهان در پاسخ‏گويى به آن‏ها كاسته نمى‏شود .
          • انگيزه گسترش تهاجم بعد از انقلاب اسلامى: جالب توجّه اين است كه 70 درصد كتاب‏هاى ياد شده بعد از پيروزى پرشكوه انقلاب اسلامى ايران نگاشته شده است ؛ يعنى در طول بيست و چهار سال نزديك به 5 / 2 برابرِ چهارده قرن ، بر ضدّ شيعه كتاب تأليف گرديده است .
            و اين بدان جهت است كه مخالفان مكتب اهل‏بيت ، هرگز تصوّر نمى‏كردند كه فرهنگ غنى شيعه بتواند ملّت ايران را اين چنين به صحنه بياورد كه با دست خالى ، ولى با قلبى آكنده از ايمان و عشق به اسلام ، طومار حكومت تا به دندان مسلّح را -با آن همه حمايت‏هاى بى‏دريغ شرق و غرب- براى هميشه درهم بپيچد و به جاى آن ، حكومت اسلامى برپايه فقه شيعه تأسيس نمايد .
            و به همين جهت ، مخالفان مكتب اهل‏بيت ، وقتى با گسترش فرهنگ تشيّع ، موقعيّت خود را در خطر مى‏بينند ، با تأليف كتاب‏هاى ضدّ شيعىِ مملوّ از تهمت و كذب ، سعى در مخدوش كردن چهره نورانى مذهب شيعه در سطح جهانى دارند .
            اهميت اين قضيه ، با ذكر چند نمونه از اين تهمت‏هاى ناجوانمردانه كاملاً روشن خواهد شد .
          • تهمت‏هاى ناجوانمردانه بر ضد شيعه: 1 - آقاى دكتر عبد اللَّه محمّد غريب از دانشمندان مصرى در كتاب مملوّ از دروغ و تهمت خود « وجاء دور المجوس » مى‏نويسد : « إنّ الثورة الخمينيّة مجوسيّة وليست إسلاميّة ، أعجميّة وليست عربيّة ، كسرويّة وليست محمّديّة » وجاء دور المجوس ، ص 357 . ؛ « نهضت [امام‏] خمينى ، يك نهضت مجوسى ، عجمى و كسروى است ، نه نهضت اسلامى ، عربى و محمّدى » .
            كينه‏توزى و دشمنى را تا آن‏جا پيش برده كه مى‏نويسد : « نعلم أنّ حكّام طهران أشدّ خطراً على الإسلام من اليهود ، ولا ننتظر خيراً منهم ، وندرك جيّداً أنّهم سيتعاونون مع اليهود في حرب المسلمين » همان ، ص 374 . ؛ « مى‏دانيم كه خطر حاكمان تهران بر اسلام از خطر يهود بر اسلام ، سخت‏تر است و از آنان هيچ اميد خيرى انتظار نمى‏رود و نيك مى‏دانيم كه آنان به زودى با يهود ، همداستان شده و به جنگ مسلمانان خواهند آمد! » .
            در حالى كه تمام دنيا مى‏دانند كه امروز براى حكومت غاصب صهيونيستى ، دشمنى ، سخت‏تر از نظام اسلامى نيست و افتخار اين نظام ، اين است كه به مجرّد پيروزى انقلاب اسلامى ، سفارت دولت غاصب اسرائيل را براى هميشه در ايران تعطيل و به جاى آن سفارت فلسطين را گشود .
            2 - دكتر ناصرالدين قفارى از اساتيد دانشگاه‏هاى مدينه منوره ، در كتاب « اصول مذهب الشيعة الإماميّة » كه رساله دكتراى او بوده ، نوشته است : « أدخل الخمينى إسمه في أذان الصلوات ، وقدّم إسمه حتّى على إسم النبيّ الكريم ، فأذان الصلوات في ايران بعد استلام الخمينى للحكم وفى كلّ جوامعها كما يلي : " اللّه أكبر ، اللّه اكبر ، خمينى رهبر ، أى الخمينى هو القائد ، ثمّ أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه" » اصول مذهب الشيعة الإماميّة ، ج 3 ص 1392 . .
            « [امام‏] خمينى ، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده وحتّى نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است . بعد از تشكيل حكومت بوسيله [امام‏] خمينى ، اذان در نمازها در تمام اجتماعات چنين است : اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر ، خمينى رهبر يعنى خمينى پيشواى ماست ، سپس [مى‏گويند : ] اشهد أنّ محمّداً رسول‏اللَّه! » .
            نگارنده : در بحث‏هايى كه در سال جارى ( رجب 1382 ) با تعدادى از دانشجويان دانشگاه « امّ القرى » در كنار بيت اللَّه الحرام داشتم ، اشاره كردم كه اگر كسى به اذانى كه همه روزه از صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران ، شبكه « جام جم » كه در تمام كشورهاى جهان ؛ به ويژه عربستان پخش مى‏شود ، توجّه كند ، دروغ‏گويى وتهمت نارواى اين نويسنده ، كاملاً روشن خواهد شد .
            جاى بسى شگفتى است كه كتاب‏هايى كه بر ضدّ جنايات صهيونيسم در فلسطين اشغالى نوشته مى‏شود ، بسيار كمتر از كتاب‏هايى است كه بر ضدّ شيعه تأليف مى‏گردد .
          • چشم‏انداز مذهب شيعه: يكى از انگيزه‏هاى تهاجم وسيع وهّابيّت بر ضدّ مذهب اهل بيت ( ع ) ، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در ميان جوانان و دانشمندان تحصيل كرده و استقبال آنان از اين مكتب نورانى مطابق با سنّت راستين محمّدى ( ص ) است ، به چند نمونه توجّه كنيد :
            َّ 1 - دكتر عصام العماد ، فارغ التحصيل دانشگاه « الإمام محمّد بن سعود » در رياض و شاگرد بن باز ( مفتى اعظم سعودى ) و امام جماعت يكى از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلّغين وهّابيّت در يمن كه كتابى نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان : « الصلة بين الإثني عشريّة وفرق الغلاة » نوشته است با آشنايى با يكى از جوان‏هاى شيعه ، با فرهنگ نورانى تشيّع آشنا شد و از فرقه وهّابيّت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرّف گرديد .
            دكتر عصام در كتابى كه به همين مناسبت تأليف نموده ، مى‏نويسد :
            با مطالعه كتاب‏هايى كه وهّابيّت در سال‏هاى اخير نوشته‏اند ، به يقين در مى‏يابيم كه آنان احساس كرده‏اند كه تنها مذهب آينده ، همان مذهب شيعه اماميّه است : « وكلَّما نقرأ كتابات إخواننا الوهّابيّين نزداد يقيناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثني عشري ؛ لأنّهم يتابعون حركة الانتشار السريعة لهذا المذهب في وسط الوهّابيّين وغيرهم من المسلمين » المنهج الجديد والصحيح في‏الحوار مع‏الوهابيّين ، ص 178 . .
            و آن‏گاه از قول شيخ عبداللَّه الغُنيمان استاد « الجامعة الإسلاميّة » در مدينة منوّره نقل مى‏كند : « إنّ الوهّابيّين على يقين بأنّ المذهب ( الاثني عشر ) هو الذي سوف يجذبُ إليه كلّ أهل‏السنَّة وكلّ‏الوهّابيّين في المستقبل القريب ؛ وهّابيون به يقين دريافته‏اند ، تنها مذهبى كه در آينده ، اهل‏سنّت و وهّابيّت را به طرف خود جذب خواهد كرد ، همان مذهب شيعه امامى است » همان . .
            2 - آقاى شيخ ربيع بن محمّد ، از نويسندگان بزرگ سعودى مى‏نويسد : آن‏چه كه باعث فزونى شگفتى من گرديده ، اين است كه برخى از برادران وهّابى و فرزندان شخصيّت‏هاى علمى و دانشجويان مصرى ، اخيراً به سراغ مكتب تشيّع رفته‏اند : « وممّا زاد عجبي من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم أبناء أحد العلماء الكبار المشهورين في مصر ، ومنهم طلّاب علم طالما جلسوا معنا في حلقات العلم ، ومنهم بعضُ الإخوان الذين كنّا نُحْسن الظنَّ بهم ؛ سلكوا هذا الدَرْب ، وهذا الاتّجاه الجديد هو ( التشيّع ) ، وبطبعة الحال أدركت منذ اللحظة الأولى أنّ هؤلاء الإخوة - كغيرهم في العالم الإسلامي - بهرتهم أضواء الثورة الإيرانيّة » مقدّمه كتاب « الشيعة الإماميّة في ميزان الإسلام » ، ص 5 . .
            3 - شيخ‏محمّدمغراوى از ديگر نويسندگان مشهور وهّابى مى‏گويد : باگسترش مذهب تشيّع در ميان جوان‏هاى مشرق زمين ، بيم آن‏را داريم كه اين فرهنگ در ميان جوان‏هاى مغرب زمين نيزگسترده شود : « بعد . . . انتشارالمذهب الإثني‏عشري‏في‏مشرق العالم الإسلامي ، فخفت على الشباب في بلاد المغرب . . . » مقدّمه كتاب من سبَّ الصحابة ومعاوية فأُمّه هاوية ، ص 4 . .
            4 - دكتر ناصر قفارى استاد دانشگاه‏هاى مدينه مى‏نويسد : اخيراً تعداد زيادى از اهل سنّت به طرف مذهب شيعه گرويده‏اند و اگر كسى كتاب « عنوان المجد في تاريخ البصرة ونجد » را مطالعه كند به وحشت مى‏افتد كه چگونه برخى از قبايل عربى به صورت كامل ، مذهب شيعه را پذيرفته‏اند : « وقد تشيّع بسبب‏الجهود التي يبذلها شيوخ الإثني عشريّة من شباب المسلمين ، ومن يطالع كتاب « عنوان المجد في تاريخ البصرة ونجد » يَهُولُه الأمر حيث يجدُ قبائل بأكملها قدتشيّعت » مقدمة أُصول مذهب الشيعة الإماميّة الاثني عشريّة ، ج 1 ، ص 9 . .
            5 - جالب‏تر ازاين‏ها سخن شيخ مجدى محمّد على‏محمّد نويسنده بزرگ وهّابى است كه مى‏گويد : يكى از جوان‏هاى اهل سنّت با حالت حيرت ، نزد من آمد وانگيزه حيرت او را جويا شدم ، دريافتم كه دستهاى شيعيان به وى رسيده است و اين جوان سنّى تصوّر كرده كه شيعيان ملائكه رحمت و شير بيشه حق مى‏باشند : « جاءني شابّ من أهل السنّة حيران ، وسبب حيرته أنّه قد امتدت إليه أيدي الشيعة . . . حتّى ظنّ المسكين أنّهم ملائكة الرحمة وفرسان الحقّ » انتصار الحق ، ص 11 و 14 . .
          • چشم‏انداز مذهب شيعه: يكى از انگيزه‏هاى تهاجم وسيع وهّابيّت بر ضدّ مذهب اهل بيت ( ع ) ، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در ميان جوانان و دانشمندان تحصيل كرده و استقبال آنان از اين مكتب نورانى مطابق با سنّت راستين محمّدى ( ص ) است ، به چند نمونه توجّه كنيد :
            َّ 1 - دكتر عصام العماد ، فارغ التحصيل دانشگاه « الإمام محمّد بن سعود » در رياض و شاگرد بن باز ( مفتى اعظم سعودى ) و امام جماعت يكى از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلّغين وهّابيّت در يمن كه كتابى نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان : « الصلة بين الإثني عشريّة وفرق الغلاة » نوشته است با آشنايى با يكى از جوان‏هاى شيعه ، با فرهنگ نورانى تشيّع آشنا شد و از فرقه وهّابيّت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرّف گرديد .
            دكتر عصام در كتابى كه به همين مناسبت تأليف نموده ، مى‏نويسد :
            با مطالعه كتاب‏هايى كه وهّابيّت در سال‏هاى اخير نوشته‏اند ، به يقين در مى‏يابيم كه آنان احساس كرده‏اند كه تنها مذهب آينده ، همان مذهب شيعه اماميّه است : « وكلَّما نقرأ كتابات إخواننا الوهّابيّين نزداد يقيناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثني عشري ؛ لأنّهم يتابعون حركة الانتشار السريعة لهذا المذهب في وسط الوهّابيّين وغيرهم من المسلمين » المنهج الجديد والصحيح في‏الحوار مع‏الوهابيّين ، ص 178 . .
            و آن‏گاه از قول شيخ عبداللَّه الغُنيمان استاد « الجامعة الإسلاميّة » در مدينة منوّره نقل مى‏كند : « إنّ الوهّابيّين على يقين بأنّ المذهب ( الاثني عشر ) هو الذي سوف يجذبُ إليه كلّ أهل‏السنَّة وكلّ‏الوهّابيّين في المستقبل القريب ؛ وهّابيون به يقين دريافته‏اند ، تنها مذهبى كه در آينده ، اهل‏سنّت و وهّابيّت را به طرف خود جذب خواهد كرد ، همان مذهب شيعه امامى است » همان . .
            2 - آقاى شيخ ربيع بن محمّد ، از نويسندگان بزرگ سعودى مى‏نويسد : آن‏چه كه باعث فزونى شگفتى من گرديده ، اين است كه برخى از برادران وهّابى و فرزندان شخصيّت‏هاى علمى و دانشجويان مصرى ، اخيراً به سراغ مكتب تشيّع رفته‏اند : « وممّا زاد عجبي من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم أبناء أحد العلماء الكبار المشهورين في مصر ، ومنهم طلّاب علم طالما جلسوا معنا في حلقات العلم ، ومنهم بعضُ الإخوان الذين كنّا نُحْسن الظنَّ بهم ؛ سلكوا هذا الدَرْب ، وهذا الاتّجاه الجديد هو ( التشيّع ) ، وبطبعة الحال أدركت منذ اللحظة الأولى أنّ هؤلاء الإخوة - كغيرهم في العالم الإسلامي - بهرتهم أضواء الثورة الإيرانيّة » مقدّمه كتاب « الشيعة الإماميّة في ميزان الإسلام » ، ص 5 . .
            3 - شيخ‏محمّدمغراوى از ديگر نويسندگان مشهور وهّابى مى‏گويد : باگسترش مذهب تشيّع در ميان جوان‏هاى مشرق زمين ، بيم آن‏را داريم كه اين فرهنگ در ميان جوان‏هاى مغرب زمين نيزگسترده شود : « بعد . . . انتشارالمذهب الإثني‏عشري‏في‏مشرق العالم الإسلامي ، فخفت على الشباب في بلاد المغرب . . . » مقدّمه كتاب من سبَّ الصحابة ومعاوية فأُمّه هاوية ، ص 4 . .
            4 - دكتر ناصر قفارى استاد دانشگاه‏هاى مدينه مى‏نويسد : اخيراً تعداد زيادى از اهل سنّت به طرف مذهب شيعه گرويده‏اند و اگر كسى كتاب « عنوان المجد في تاريخ البصرة ونجد » را مطالعه كند به وحشت مى‏افتد كه چگونه برخى از قبايل عربى به صورت كامل ، مذهب شيعه را پذيرفته‏اند : « وقد تشيّع بسبب‏الجهود التي يبذلها شيوخ الإثني عشريّة من شباب المسلمين ، ومن يطالع كتاب « عنوان المجد في تاريخ البصرة ونجد » يَهُولُه الأمر حيث يجدُ قبائل بأكملها قدتشيّعت » مقدمة أُصول مذهب الشيعة الإماميّة الاثني عشريّة ، ج 1 ، ص 9 . .
            5 - جالب‏تر ازاين‏ها سخن شيخ مجدى محمّد على‏محمّد نويسنده بزرگ وهّابى است كه مى‏گويد : يكى از جوان‏هاى اهل سنّت با حالت حيرت ، نزد من آمد وانگيزه حيرت او را جويا شدم ، دريافتم كه دستهاى شيعيان به وى رسيده است و اين جوان سنّى تصوّر كرده كه شيعيان ملائكه رحمت و شير بيشه حق مى‏باشند : « جاءني شابّ من أهل السنّة حيران ، وسبب حيرته أنّه قد امتدت إليه أيدي الشيعة . . . حتّى ظنّ المسكين أنّهم ملائكة الرحمة وفرسان الحقّ » انتصار الحق ، ص 11 و 14 . .
          • چرا ابوبكر در تعيين خليفه ، از پيامبر تبعيت نكرد؟: َّ 1 - شما مى‏گوييد پيامبر اكرم ( ص ) خليفه معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم گذاشت .
            اگر اين كار حضرت ، حقّ و به صلاح امّت و تضمين كننده هدايت مردم بود ، پس بر همه واجب است از او متابعت كنند ؛ چون كار او بايد براى تمام خداجويانى كه معتقد به قيامت هستند ، الگو باشد : ( لقد كان لكم في رسول اللّه أسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه واليوم الآخر ) الأحزاب : 21 . .
            بنا بر اين ، كار ابوبكر كه خليفه معيّن كرد بر خلاف سنّت پيامبر ( ص ) و موجب ضلالت امّت بود .
            و هم‏چنين كار عمر كه تعيين خلافت را به عهده شوراى شش‏نفره نهاد نيز برخلاف سنت پيامبر ( ص ) وسيره ابوبكربود .
            و اگر چنانچه بگوييد كار ابوبكر و عمر به صلاح امّت بود ، پس بايد ملتزم باشيد كه كار رسول اكرم ( ص ) صحيح نبوده است ، نستجير باللَّه من ذلك‏ ر . ك : المناظرات في الإمامة ، ص 246 و 259 ؛ قصص العلماء : 391 ؛ مناظره شيخ صدوق با ملك ركن الدولة و مناظره مأمون با علماى اهل سنّت . .
          • تعيين جانشين براى خروج يك روزه از مدينه: 2 - پيامبر گرامى ( ص ) براى چند روز كه از مدينه بيرون مى‏رفت يكى از اصحاب خودرا به عنوان جانشين معيّن مى‏فرمود : « لأنّ النبيّ - صلّى اللَّه عليه وسلم - استخلف في كلّ غزاة غزاها رجلاً من أصحابه » تفسير القرطبي ، ج 1 ، ص 268 . .
            ابن اُمّ‏مكتوم را در 13 مورد از غزوات ، مانند : بدر ، اُحد ، ابواء ، سويق ، ذات الرقاع و . . . به عنوان جانشين خود در مدينه انتخاب نمود عون المعبود لعظيم آبادي ، ج 8 ، ص 106 ؛ كنز العمال ، ج 8 ، ص 268 ؛ الطبقات الكبرى لابن سعد ، ج 4 ، ص 209 ؛ الإصابة ، ج 4 ، ص 495 ؛ المغني لإبن قدامه ، ج 2 ، ص 30 . . و همچنين « ابو رهم » را به هنگام عزيمت به مكه ، جنگ حنين و خيبر ، « محمد بن مسلمه » را در جنگ قرقره ، « نميلة بن عبد اللّه » را در بنى المصطلق ، « عويف » را در جنگ حديبيّة و . . . به عنوان خليفه خود قرار داد التنبيه والإشراف للمسعودي ، صص 211 ، 213 ، 214 ، 215 ، 216 ، 217 ، 218 ، 221 ، 225 ، 228 ، 231 و 235 ؛ تاريخ خليفة بن خيّاط ، ص 60 . .

            بنابر اين ، آيا معقول است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) كه براى خروج يك روز از مدينه ، مانند جنگ اُحد كه دريك مايلى مدينه بود ، براى خود جانشين معيّن كند ، ولى امّت اسلامى را بدون جانشين براى هميشه ترك نمايد؟

            آيا صحيح است كه پيامبر گرامى ( ص ) در جنگ خندق ، كه در كنار مدينه بود ، براى خود جانشين تعيين كند اما براى زمان طولانى بعد از خود ، كسى را به عنوان جانشين معيّن نكرده باشد؟
            آيا در موارد يادشده ، يك مورد سراغ داريد كه حضرت انتخاب جانشين را به عهده مردم واگذار نموده باشد؟ و يا در يك مورد با مسلمان ها در مورد جانشين خود مشورت كرده باشد؟
          • تمام پيامبران جانشين داشتند ، ولى!!!: 3 - شما از طرفى ، در كتب روايى خود ، از رسول اكرم ( ص ) نقل مى‏كنيد كه فرمود : تمام پيامبران داراى وصى و وارث بودند : « لكلّ نبيّ وصيّ ووارث » تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ص 392 ؛ والرياض النضرة ، ج 3 ص 138 ، ذخائر العقبي ، ص‏71 ؛ المناقب للخوارمى ص 42 و 85 . ، واز قول سلمان فارسى نقل مى‏كنيد كه از حضرت رسول اكرم ( ص ) پرسيد : هر پيامبرى براى خود وصى وجانشين داشت ، وصى شما كيست؟ « إنّ لكلّ نبيّ وصيّاً ، فمن وصيّك؟ » المعجم الكبير ، ج 6 ص 221 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ص 113 ؛ فتح الباري ، ج 8 ص 114 . و از طرف ديگر مى‏گوييد پيامبر ( ص ) كسى را به عنوان جانشين معيّن ننمود!
            آيا در ميان تمامى پيامبران الهى ، رسول اكرم ( ص ) استثنا شده بود و اين از خصوصيّات و ويژگى‏هاى حضرت بود؟ و يا بر خلاف سنّت تمام پيامبران عمل نمود؟
            يا عبارت رسول اكرم ( ص ) عام است و خود حضرت را نيز شامل مى‏شود و سؤال سلمان نيز شاهد اين عموم است .
            آيا تا كنون در آيه شريفه : ( أولئك الّذين هدى اللّه فبهداهم اقتده ) الأنعام : 90 . فكر كرديم كه خداوند پس از ذكر اسامى پيامبران بزرگ ، به رسول گرامى ( ص ) امر فرموده كه از هدايت آنان متابعت نمايد؟
          • عدم تعيين جانشين ، عامل هرج و مرج: 4 - شما مى‏گوييد : رسول گرامى ( ص ) اين امّت رابدون تعيين خليفه و جانشين رها نمود و از دنيا رفت ، آيا رسول اكرم ( ص ) تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد كه به هر نحوى كه صلاح ديدند و هر كسى را كه پسنديدند به‏عنوان خليفه انتخاب نمايند و خود حضرت هيچ سخنى در باره شرايط انتخابات و شرايط رهبرى وشرايط شركت كنندگان در انتخابات را بيان نفرمودند؟
            اين كار قطعاً ، معقول نيست ، زيرا رسول گرامى ( ص ) در موقعيّتى از دنيا رفت كه جامعه اسلامى در بدترين وضعيّت قرار داشت ؛ چون از طرفى دولت قدرتمند روم وايران ، حكومت اسلامى را تهديد مى‏كردند ، كه اصرار حضرت مبنى بر تجهيز جيش اُسامه ، بهترين گواه اين مطلب است . و از طرف ديگر ، منافقان ، مشركان ويهوديان هر روز مشكلى براى جامعه اسلامى ايجاد مى‏نمودند .

            بديهى است در چنين موقعيّتى اگر حاكم جامعه ، يك فرد عادى بود جامعه را بدون جانشين رها نمى‏كرد ، پس چگونه عقل مى‏پذيرد كه رسول اكرم ( ص ) اين جامعه را بدون تعيين خليفه و جانشين گذاشته و رفته باشد؟ بااين‏كه حضرت بيش از هر كسى غمخوار مسلمين بود وبراى رفاه آنان از هر تلاشى دريغ نمى‏ورزيد وآيه شريفه : ( لقد جاءكم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم‏بالمؤمنين رؤوف رحيم ) التوبة : 128 . ، بهترين دليل اين سخن است .
            افزون بر آن ، اعتقاد به اين چنين امرى ، بالاترين اهانت به رسول خدا ( ص ) است كه با اين چنين تصميمى ، جامعه اسلامى را با سخت‏ترين مشكل مواجه ساخته ، همان‏گونه كه دكتر احمد امين دانشمند مصرى به صراحت مى‏گويد : پيامبر گرامى ( ص ) بدون اينكه جانشينى معيّن كند و يا چگونگى و شرايط تعيين حاكم را بيان كند از دنيا رفته و جامعه اسلامى را با مشكل‏ترين وخطرناكترين وضع مواجه ساخته است ؛ « توفّي رسول‏اللَّه - صلّى اللَّه عليه وآله - ولم يعيّن من يخلفه ، ولم يبيّن كيف يكون اختياره ، فواجه المسلمون أشقّ مسألة وأخطرها! » فجر الاسلام : 225 . .

            و هم‏چنين ابن خلدون مى‏گويد : محال است كه جامعه را بدون رهبر و سرپرست رها كرد كه عامل درگيرى ميان مردم و سياستمداران گردد ، بدين جهت در هر اجتماعى نياز مبرم به تعيين حاكمى است كه جامعه را از هرج و مرج جلوگيرى كند ؛ « فاستحال بقاؤهم فوضيّ دون حاكم يزع بعضهم عن بعض واحتاجوا من أجل ذلك إلى الوازع وهو الحاكم عليهم » مقدّمة ابن خلدون ص 187 . .
          • عمر براى امت ، دلسوزتر از پيامبر ( ص ) !!: 5 - به نقل صحيح مسلم : حفصه به عمر گوشزد مى‏كند كه كسى را به عنوان جانشين خود معيّن كند و به دنبال آن عبداللّه فرزند عمر ، به وى مى‏گويد : اگر چوپان تو ، شتران و گوسفندان را بدون سرپرست رها كند ، به وى اعتراض خواهى كرد كه چرا باعث نابودى آن‏ها گرديدى؟
            پس به فكر اين امّت باش ! و كسى را به‏عنوان خليفه براى آنان تعيين كن! چون رعايت حال اين امّت از مراعات وضع شتران و گوسفندان لازم‏تر است : « عن ابن عمر قال : دخلت علىّ حفصة فقالت : أعلمت أنّ أباك غير مستخلف؟
            قال : قلت : ما كان ليفعل .
            قالت : إنّه فاعل .
            قال ابن عمر : فحلفت أنّي أكلّمه في ذلك . فسكت ، حتّى غدوت ولم أكلّمه .
            قال : فكنت كأنّما أحمل بيميني جبلاً ، حتّى رجعت فدخلت عليه ، فقلت له : إنّي سمعت ، الناس يقولون مقالة فآليت أن أقولها لك ، زعموا أنّك غير مستخلف ، وأنّه لو كان لك راعي إبل ، أو راعي غنم ثمّ جاءك وتركها رأيت أن قد ضيّع ، فرعاية الناس أشدّ » صحيح مسلم ، ج 6 ص 5 ، كتاب الإمارة ، باب الاستخلاف وتركه ؛ مسند أحمد ، ج 1 ص 47 ؛ المصنّف لعبد الرزاق ، ج 5 ص 448 . .
            6 - هم‏چنين عايشه به وسيله عبد اللّه بن عمر به عمر پيام مى‏دهد : امّت محمّد را بدون چوپان رها مكن وكسى را به عنوان جانشين تعيين نما ، چون واهمه آن دارم كه آنان گرفتار فتنه گردند : « ثمّ قالت ( أي عائشة ) : يا بُنيّ! أبلغ عمر سلامي ، وقل له : لا تدع أمّة محمّد بلاراع ، استخلف عليهم ولا تدعهم بعدك هملاً ، فإنّي أخشى عليهم الفتنة » الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري ، ج 1 ص 42 و بتحقيق الزيني ، ج 1 ص 28 . .

            و همين‏طور ، معاويه كه به قصد گرفتن بيعت براى يزيد وارد مدينه شد ، در جمع صحابه و ضمن گفتگو با عبداللّه بن عمر گفت : « إنّي أرهب أن أدع أمّة محمّد ( ( ص ) ) بعدي كالضأن لاراعي لها » من وحشت دارم ، كه امّت پيامبر را همانند گوسفند بدون چوپان رها سازم و بروم‏ تاريخ الطبري ، ج 4 ص 226 ؛ الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري ، ج 1 ص 206 ، وبتحقيق الزيني ، ج 1 ص 159 . .
            ومطابق نقل ابن سعد در طبقات ، عبد اللّه بن عمر به‏پدرش گفت : اگر چنانچه كسى را كه وكيل تو بر روى زمين‏هاى كشاورزى است ، فرا خوانى ، آيا كسى را جايگزين آن خواهى كرد يا خير؟ گفت : آرى!
            و پرسيد : اگر كسى را كه گوسفندان تو را چوپانى مى‏كند فراخوانى ، كسى را به جاى آن قرار خواهى داد يا خير؟ گفت : آرى! وقال عبداللَّه بن عمر لأبيه : لو استخلفت ؟ قال : من ؟ قال : تجتهد فإنّك لست لهم بربّ ، تجتهد ، أرأيت لو أنّك بعثت إلى قيّم أرضك ألم تكن تحبّ أن يستخلف مكانه حتّى يرجع إلى الأرض ؟ قال : بلى . قال : أرأيت لو بعثت إلى راعي غنمك ألم تكن تحبّ أن يستخلف رجلاً حتّى يرجع؟ طبقات ابن‏سعد ، ج‏3 ، ص‏343 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 44 ص 435 .
            آيا اين بالاترين اهانت به رسول خدا ( ص ) نيست كه به اندازه عايشه و حفصه و معاويه ، به فكر امّتش نباشد؟! وآنان را بدون رهبر رها سازد؟! و آيا كسى نبود به رسول اكرم ( ص ) تذكر دهد كه كسى را به عنوان جانشين تعيين كند؟! و يا از حضرت ، راه و روش تعيين خليفه را سؤال نمايد؟!
          • عدم تعيين جانشين ، مخالف كتاب نيست: 7 - كسانى كه مى‏گويند : پيامبر اكرم ( ص ) بدون وصيّت از دنيا رفت ، آيا مى‏دانند كه كارى خلاف قرآن وسنّت به حضرت نسبت داده‏اند؟! نسائى در سنن خود آورده : عن عائشة قالت : ما ترك رسول اللّه صلى الله عليه وسلم درهماً ولا ديناراً ولا شاة ولا بعيراً وما أوصى . سنن النسائي : 6 / 240 ، فتح الباري : 5 / 267 .
            چون قرآن به همه مسلمانان دستور مى‏دهد كه بدون وصيّت ، از دنيا نروند : ( كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت إن ترك خيراً الوصيّة ) المائدة : 3 . .
            زيرا جمله ( كتب عليكم ) در مورد وصيّت ، همانند جمله ( كتب عليكم الصيام ) در باره روزه ، بر اهميت ولزوم متعلّق دارد .
            و از طرفى هم رسول اكرم ( ص ) فرموده است : وظيفه هر مسلمان داشتن وصيّت‏نامه است ، و نبايد سه شب از عمر مسلمانى سپرى شود ، مگر اينكه وصيّت او در كنارش قرار گرفته باشد : « ما حقّ امرئ مسلم له شي‏ء يوصي به ، يبيت ثلاث ليال إلّا ووصيّته عنده مكتوبة » .
            عبد اللّه بن عمر مى‏گويد : وقتى كه اين حديث را از رسول اكرم ( ص ) شنيدم ، هيچ شبى را بدون وصيّت نامه سپرى نكردم ؛ « قال عبد اللّه بن عمر : ما مرّت عليّ ليلة منذ سمعت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وسلم - قال ذلك ، إلّا وعندي وصيّتي » صحيح مسلم ، ج 5 ص 70 ، أوّل كتاب الوصيّة . .
            آيا مى‏شود گفت : كه عبد اللّه بن عمر به سخنان رسول گرامى ( ص ) بيش از خود حضرت ، پايبند بود؟
            آيا مى‏شود گفت : پيامبر اكرم ( ص ) سخنى مى‏گويد كه خود به آن عمل نكند؟
            خداوند مى‏فرمايد : چرا سخنى مى‏گوييد كه به آن عمل نمى‏كنيد؟ و اين تناقض در گفتار و عمل ، خشم خداوند را به دنبال دارد : ( يا أيّها الذين آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون ) الصف : 2 و 3 . .

            و اين تناقض به قدرى روشن بود كه مورد اعتراض بعضى از روات قرار گرفته مانند طلحة بن مصرف كه به عبداللّه بن اوفى مى‏گويد : چگونه مى‏شود كه پيامبر گرامى ( ص ) به مردم دستور وصيّت دهد آنگاه خود آن را ترك كند ؛ « عن طلحة بن مصرف ، قال : سألت عبداللّه بن أبي أوفى : هل كان النبى ( ص ) أوصى؟ قال : لا . فقلت : كيف كتب على الناس الوصيّة ، ثمّ تركها - قال : أوصى بكتاب اللّه » الصف : 2 و 3 . صحيح البخاري ، ج 3 ص 186 كتاب الجهاد ، ج 5 ص 144 ، كتاب المغازي ، باب مرض النبي ( ص ) ، و ج 6 ص 107 ، باب الوصية بكتاب اللّه . .
            وفى رواية أحمد : « فكيف أمر المؤمنين بالوصيّة ولم‏يوص؟ قال : أوصى بكتاب اللّه » مسند احمد بن حنبل ، ج 4 ص 354 ؛ فتح الباري ، ج 5 ص 268 ؛ تحفة الأحوذي ، ج 6 ص 257 . .

            آيه و حديث مربوط به وصيّت ، اگر دلالت بر لزوم وصيّت نكند ، حدّاقل دلالت بر جواز وصيّت كه دارد ونشان مى‏دهد كه وصيّت نمودن يك عمل نيك وپسنديده است و بر پيامبر گرامى ( ص ) زيبنده نيست كه آن را ترك نمايد ، زيرا قرآن مى‏گويد : آيا مردم را به كار نيك دعوت كرده و خود را فراموش مى‏كنيد ؛ ( أتأمرون الناس بالبرّ وتنسون أنفسكم ) البقره : 44 . .
            8 - آنان‏كه مى‏گويند : پيامبر گرامى ( ص ) بدون جانشين از دنيا رفت و تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد ، آيا شرايطى هم براى كسى كه رهبرى جامعه را به‏عهده مى‏گيرد و هم‏چنين شرايط كسانى كه در انتخابات رهبرى ، شركت مى‏كنند ، معيّن فرمود يا نه؟
            اگر اين شرايط را معيّن فرموده ، در كدام حديث وروايت آمده است؟
            اگر اين شرايط در سخنان حضرت رسول اكرم ( ص ) آمده بود ، چرا در سقيفه بنى ساعده هيچ‏يك از گردانندگان سقيفه به آن استناد نكردند؟
            وانگهى! اگر انتخاب ابو بكر مطابق شرايطى بود كه پيامبر اكرم ( ص ) بيان فرموده ، چرا ابو بكر گفت : بيعت من يك امر اتّفاقى و ناگهانى و بدون تدبير صورت گرفت و خداوند شرّ آن را دفع نمود قال أبو بكر في أوائل خلافته : إنّ بيعتي كانت فلتة وقى اللّه شرّها وخشيت الفتنة . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 47 بتحقيق محمد ابوالفضل ؛ أنساب الأشراف للبلاذري ، ج 1 ص 590 . ، ابن اثير مى‏گويد : اين چنين بيعتى ، طبيعتاً شرّ خيز است‏ قال ابن الأثير : أراد بالفلتة الفجأة ، ومثل هذه البيعة جديرة بأن تكون مهيّجة للشرّ . النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ص 467 . .
            و همين عبارت را عمر در اواخر خلافت خويش بالاى منبر بيان كرد و گفت : اگر كسى به چنين كارى مبادرت كند ، محكوم به مرگ خواهد شد : « إنّ بيعة أبي بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد ، ج 2 ص 26 ، و ر . ك : صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55 . .

            ابن‏اثير مى‏گويد : كار بى‏رويه را « فلتة » مى‏گويند و به خاطر ترس از انتشار امر خلافت ، به بيعت ابوبكر با مبادرت ورزيدند : « والفلتة كلّ شي‏ء من غير رويّة وإنّما بودر بها خوف انتشار الأمر » النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ص 467 . .


            اى كاش كسى از ابن اثير مى‏پرسيد كه ترس از انتشار چه خلافتى بود؟ ترس از خلافتى كه رسول اكرم ( ص ) معيّن فرموده بود؟
            يا ترس از كانديدا شدن افراد مشابه ابوبكر براى امر خلافت؟
            انتشار خلافتى را كه رسول گرامى ( ص ) معيّن نموده بود ، نه تنها ترسى نداشت ، بلكه ضامن صلاح ملّت بود وبر همگان لازم بود كه در برابر حكم پيامبر ( ص ) سر تسليم فرود آورند و مخالفت نورزند .
            ( ما كان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضى اللّه ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ) الأحزاب : 36 . .
            و هم‏چنين كانديداتورى افراد ديگر هم واهمه نداشت ؛ زيرا پس از ملاحظه و بررسى ، مردم اگر وى را هم‏سطح ابوبكر نمى‏يافتند ، قطعاً با وى بيعت نمى‏كردند و اگر هم‏سطح ابوبكر بود ، چه فرقى در بيعت با او و يا با ابوبكر وجود داشت؟
            ولى اگر آن نامزد رهبرى ، شرايطى بالاتر از ابوبكر داشت و بهتر از ابوبكر براى اصلاح جامعه بود ، آيا نصب ابوبكر مانع مصلحت جامعه نبود؟
            9 - راستى از همه مهمّ‏تر ، اگر واقعاً ، خلافت ابوبكر بر مبناى شرايط ، و مطابق سنّت رسول اكرم ( ص ) انجام گرفته بود ، چرا عمر گفت : « فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد ، ج 2 ص 26 ، و رجوع شوده به : صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55 . .
          • آيا خلفاء راشدين خليفة الرسول بودند؟: 10 - از طرفى مى‏گوييد : پيامبر گرامى ( ص ) كسى را به عنوان جانشين معيّن نفرمود و به كسى هم دستور نداد تا شخص معيّنى را جانشين او قرار دهد ، بلكه مردم ، ابوبكر رإ؛'' به عنوان خليفه معيّن كردند وابوبكر نيز عمر را خليفه معيّن كرد و عثمان هم توسّط شوراى شش نفره تعيين شد ، و از طرفى ديگر مى‏گوييد : اين‏ها خليفه وجانشين پيغمبر بودند و به آنان « خليفة الرسول » اطلاق مى‏كنيد . آيا اين كار ، دروغ بستن به رسول گرامى نيست؟ كه مطابق حديث متواتر « من كذب عليّ متعمّداً فليتبّؤ مقعده من النّار » صحيح البخاري ، ج 1 ص 36 ، 2 / 81 ، ج 4 ص 145 ، ج 7 ص 118 قال ابن الجوزي : رواه من الصحابة ثمانية وتسعون نفساً ، الموضوعات ، ج 1 ص 57 ، وقال النووي : قال بعضهم : رواه مائتان من الصحابة ، شرح مسلم للنووي ، ج 1 ص 68 . هر گونه دروغ به پيامبر گناه است . بنا بر اين ، اگر ادعاى شما كه مى‏گوييد پيامبر اكرم ( ص ) خليفه معيّن ننمود صحيح باشد ، خلفاى راشدين خليفه پيامبر نيستند!
          • نسبت هذيان به رسول گرامى !!!: يازده اشكال اساسى بر عملكرد عمر و همراهان او :
            11 - هنگامى كه پيامبر ( ص ) در بستر بيمارى فرمودند : « دوات و قلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد » . چرا عمر گفت : « درد بر اوغلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است » ؛ « إنّ النبيّ - صلى اللّه عليه وسلم - قد غلب عليه الوجع ، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه » صحيح البخاري ، ج 7 ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازي ، باب مرض النبي - صلى اللّه عليه وسلم - ووفاته ؛ صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصيّة ، ج 5 ، ص 76 . .
            وياگفتند : رسول گرامى ( ص ) هذيان مى‏گويد : « إنّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » ، نستجير باللّه ، ( كبرت كلمة تخرج من أفواههم ) الكهف : 5 . .
            و اين قضيّه به قدرى درد آور بود كه وقتى ابن عبّاس به ياد آن مى‏افتاد ، اشك چشمانش همانند دانه‏هاى مرواريد از گونه‏هايش سرازير مى‏گشت‏ عن ابن‏عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي‏ء ، صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير . .
            در رابطه با اين حديث كه در صحيح بخارى و مسلم وساير كتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است :
            1 - آيا اين سخن عمر ، مخالف با قرآن نيست كه مى‏فرمايد : ( ما ينطق عن الهوى إن هو إلّا وحي يوحى ) عن ابن‏عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي‏ء ، صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير . النجم : 4 . ؛ پيامبر گرامى ( ص ) از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است .
            2 - عمر كه گفت : كتاب خداوند براى ما كافى است « حسبنا كتاب اللّه » ، اين مخالفت عملى عمر ، با سنّت رسول اكرم ( ص ) نيست؟
            چون سخن رسول اكرم ( ص ) كه فرمود : چيزى بنويسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد ، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود ، بلكه داراى اهمّيّت ويژه بود و از بهترين مصاديق سنّت به شمار مى‏رفت .
            3 - آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم ( ص ) ، مخالفت با قرآن نيست كه مى‏گويد : از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد : ( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا ) الحشر : 7 . .

            4 - آيا سخن بخارى كه مى‏گويد : مردم در كنار بستر رسول اكرم ( ص ) سر و صدا كردند و اختلاف كردند ، آيا مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت ، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند : ( يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون ) الحجرات : 2 . .
            5 - آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم ( ص ) مخالفت با قرآن نيست كه دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر ( ص ) باشند و كسانى را كه نظر آن حضرت را نمى‏پذيرند ، مؤمن نمى‏داند : ( فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في‏أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلّموا تسليماً ) النساء : 65 . .
            6 - پيامبر گرامى ( ص ) تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع گمراهى امّت باشد ، آيا ممانعت از نوشتن چنين مطلب مهمّى ، سبب گمراهى مردم نشد؟
            آيا سخن حضرت را تصديق نمى‏كنيد و يا آن را پذيرفته و تصديق مى‏كنيد ، در صورت دوّم آيا ضلالتى صورت گرفته يا منكر آن هستيد؟ و اگر قبول داريد ، چه ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى ، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته است؟
            7 - در برابر عمر و هم‏داستانهايش كه مخالف با وصيّت نوشتن رسول خدا ( ص ) بودند ، افرادى هم بودند كه تلاش در نوشتن اين وصيّتنامه داشتند : « منهم من‏يقول : قرّبوا يكتب لكم‏النبي -صلى‏اللَّه عليه وسلم- كتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من يقول : ما قال عمر » صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 75 ، آخر كتاب الوصية . .
            وحتّى زنان پيامبر ( ص ) نيز به همفكران عمر اعتراض كردند كه با اهانت عمر و دفاع رسول ( ص ) مواجه شدند : « فقالت النسوة من وراء الستر : ألا تسمعون ما يقول رسول اللّه؟! قال عمر : فقلت إنّكنّ صواحبات يوسف ، إذا مرض رسول اللّه ، عصرتنّ أعينكنّ ، وإذا صحّ ، ركبتنّ عنقه! قال : فقال رسول اللَّه : دعوهنّ فإنهنّ خير منكم » الطبقات الكبرى لابن سعد ، ج‏2 ، ص 244 ، المعجم الأوسط للطبراني ، ج 5 ص 288 ؛ مجمع‏الزوائد للهيثمى الشافعى ، ج 9 ص 34 ؛ كنز العمال ، ج 5 ص 644 ، ح 14133 . ؛ زنان از پشت پرده صدا زدند : مگر سخن رسول گرامى ( ص ) را نمى‏شنويد؟ عمر گفت : شما همانند دلباختگان يوسف هستيد كه به هنگام مريضى پيامبر ( ص ) اشگ شما جارى مى‏شود ، و به وقت سلامتى حضرت ، برگردن او سوار مى‏شويد .
            رسول گرامى ( ص ) فرمود : متعرّض آنان نشويد وآنها را به حال خود واگذاريد ، زيرا آنان از شما بهتر هستند .

            راستى ، چه شدكه عمر و همراهان او ، بر تيم مقابل غلبه كردند؟ و كار كداميك از اين دو گروه مخالف قرآن و سنّت پيامبر بود؟
          • ابن عباس و فاجعه مخالفت صحابه با پيامبر ( ص ): 8 - تعبير ابن عبّاس از اين قضيّه به عنوان يك رزيّه وفاجعه ، چه معنايى دارد؟ « إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بين رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم » صحيح البخارى ، ج 8 ، ص‏161 ، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة ، باب كراهية الخلاف . .
            آيا گريه جانسوز ابن عبّاس و تعبير از اين واقعه به‏عنوان مصيبت جانگداز كافى نيست كه مقدارى فكر خودتان را به كار بيندازيد و نسبت به عمق فاجعه بينديشيد؟
            9 - رسول اكرم ( ص ) با اين‏كه مفتخر به « إنّك لعلى خلق عظيم » مى‏باشد ، آن‏چنان از اين برخورد خلاف قرآن وسنّت مورد اذيّت قرار گرفت و غضبناك شد كه دستور داد همه از خانه او بيرون بروند : « فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبىّ قال لهم رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - قوموا ( عنّى ) » صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى . .
            و اين كار صحابه ، با آيه شريفه : ( إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في‏الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً ) الأحزاب : 57 . چگونه قابل جمع است؟
            10 - اگر چنانچه با توجّه به گفتار عمر ، سخن رسول‏اكرم ( ص ) به هنگام وفات در اثر غلبه مرض و يا نستجير باللَّه هذيان بوده و حجّت نيست ، پس چرا شما براى اثبات خلافت ابوبكر به سخن رسول گرامى ( ص ) به هنگام وفات استناد مى‏كنيد كه به عايشه فرمود : « مروا أبا بكر فليصلّ » صحيح البخاري ، ج 1 ص 162 كتاب الأذان ، با وجوب صلاة الجماعة وص 165 باب أهل العلم والفضل أحقّ بالإمامة . به ابوبكر بگو تا براى مردم نماز گزارد كما عن أحمد بن حنبل : بأنّه إنّما قدّمه من هو أقرأ ، لتفهم الصحابة من تقديمه في الإمامة الصغرى استحقاقه للإمامة الكبرى ، وتقديمه فيها على غيره . كشاف القناع للبهوتي ، ج‏1 ، ص 573 ؛ المواقف ، ج 8 ص 365 . .
            11 - ولى با اين‏كه ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدّت بيمارى بيهوش گرديد و پس از آن‏كه به‏هوش آمد دنباله وصيّت را نوشت ، كسى به وى نگفت « قد غلب عليه الوجع » و يا « الرجل يهجر » درد بر او غلبه كرده و يا هذيان مى‏گويد لما حضرت أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى عليه عهده ، ثم أغمي على أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال : يرحمك اللَّه ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا . كنز العمال ، ج 5 ، ص 678 ؛ تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ، ج 39 ، ص 186 و ج 44 ، ص 248 ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 2 ص 353 ؛ سيرة عمر لابن الجوزى : 37 ؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ص 85 . .
            بلكه همان كسى كه نسبت هذيان به رسول اكرم ( ص ) داد ، براى مشروعيّت خلافت خويش به وصيّت ابوبكر به‏هنگام مرگ استناد كرد؟
            عن إسماعيل بن قيس ، قال : رأيت عمر بن الخطاب وهو يجلس والناس معه وبيده جريدة وهو يقول : « أيّها الناس اسمعوا وأطيعوا قول خليفة رسول اللّه إنّه يقول : إنّى لم آلكم نصحاً قال : ومعه مولى لأبى بكر يقال له : شديد ، معه الصحيفة التى فيها استخلاف عمر » تاريخ الطبري ، ج 2 ص 618 . .
            12 - طبرانى و سيوطى و ذهبى نقل مى‏كنند : كه رسول‏اكرم ( ص ) فرمود : هيچ امّتى پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند ، مگر اين كه گروه باطل آن‏ها بر گروه حقّ پيروز شدند ؛ « ما اختلفت امّة بعدنبيّها إلّا ظهر أهل‏باطلها على‏أهل‏حقّها » المعجم‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سير أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبي وليس في سنده موسى بن عبيدة . .
            با توجّه به اين حديث ، اختلافات شديد در سقيفه وپيروزى ابوبكر و عمر را چگونه توجيه مى‏كنيد؟
          • افسانه اجماع بر بيعت ابوبكر: 13 - شما مى‏گوييد : بيعت ابوبكر با اجماع تمام مهاجرين و انصار صورت گرفت ولى عمر بن خطّاب مى‏گويد : تمام مهاجرين با بيعت ابوبكر مخالف بودند وعلى ( ع ) و زبير و طرفدارانشان نيز موافق نبودند : « حين توفى اللّه نبيّه -صلى اللَّه عليه وسلم- أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما » المعجم‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سير أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبي وليس في سنده موسى بن عبيدة . صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . . ادعاى شما راست است ، يا عمر بن خطّاب؟
          • علماء بزرگ اهل سنت و انكار اجماع: 14 - شما براى مشروعيت خلافت ابوبكر به اجماع اهل حلّ و عقد استناد مى‏كنيد و حال آن‏كه استوانه‏هاى علمى شما منكر آن هستند .
            ماوردى شافعى ( متوفّاى 450 ) و ابويعلى حنبلى ( متوفّاى 458 ) كه به صراحت گفته‏اند : در بيعت ابوبكر ، اجماعى در كار نبوده و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است . « فقالت طائفة : لاتنعقد إلّا بجمهور أهل العقد والحلّ من كلّ بلد ، ليكون الرضا به عامّاً ، والتسليم لإمامته إجماعاً ، وهذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر -رضي اللّه- عنه على الخلافة باختيار من حضرها ، ولم ينتظر ببيعته قدوم غائب عنها » الأحكام السلطانيّة لماوردى ، ص 33 ، الأحكام السلطانيّة ، لأبي‏يعلى محمد ابن الحسن الفراء ، ص 117 . .
            شما راست مى‏گوييد ، يا اين دو شخصيّت برجسته سنّى مذهب؟
            15 - شما مى‏گوييد : تمامى صاحب نظران از اصحاب ومهاجرين در انعقاد بيعت ابوبكر دخالت داشتند و حال آن‏كه مفسّر بزرگ شما قرطبى ( متوفّاى 671 ) با صراحت منكر آن است و مدّعى است كه خلافت ابوبكر فقط به واسطه بيعت عمر منعقد گرديد ؛ « فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلك ثابت ، ويلزم الغير فعله ، خلافاً لبعض الناس حيث قال : لا ينعقد إلّا بجماعة من أهل الحلّ والعقد ، ودليلنا : أنّ عمر ( رض ) عقد البيعة لأبي بكر » جامع أحكام القرآن ، ج 1 ، ص 272 - 269 . .
            16 - راستى شما از چه اجماعى سخن مى‏گوييد كه متكلّم بزرگ شما ( اهل سنّت ) همانند امام الحرمين ( متوفّاى 478 ) استاد غزالى ، منكر آن است! و مى‏گويد : در تشكيل امامت ، نيازى به اجماع نيست ، همان‏گونه كه در امامت ابوبكر بدون آن‏كه اجماعى در ميان باشد وقبل از آن‏كه خبر امامت آن در بلاد اسلامى به گوش اصحاب برسد ، حكم‏ها امضا گرديد و بخشنامه‏ها صادر شد و در پايان نتيجه مى‏گيرد كه : امامت با تأييد يك نفر از اهل حلّ و عقد تشكيل مى‏گردد ؛ « اعلموا أنّه لا يشترط في عقد الإمامة ، الإجماع ، بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة على عقدها ، والدليل عليه أنّ الإمامة لمّا عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين ، ولم يتأن لانتشار الأخبار إلى من نأى من الصحابة في الأقطار ، ولم ينكر منكر . فإذا لم يشترط الإجماع في عقد الإمامة ، لم يثبت عدد معدود ولا حدّ محدود ، فالوجه الحكم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد » الإرشاد في الكلام ، ص 424 ، باب في الاختيار وصفته وذكر ما تنعقد الإمامة . .

            17 - شما كدام اجماعى را پشتوانه خلافت مى‏دانيد كه عضدالدين ايجى ( متوفّاى 756 ) صاحب كتاب « المواقف » و از پايه‏گذاران كلامى اهل سنّت ، منكر آن است و به صراحت مى‏گويد : هيچ دليل عقلى و نقلى بر اعتبار اجماع در كار نيست و همين‏كه يك يا دو نفر از اهل حلّ و عقد اقدام به بيعت نمايند ، امامت تشكيل مى‏شود ، همان‏گونه‏اى كه امامت ابوبكر با بيعت عمر وامامت عثمان با بيعت عبدالرحمان پسر عوف منعقد گرديد ؛ « وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة ، فاعلم أنّ ذلك لا يفتقر إلى الإجماع ، إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع ، بل الواحد والإثنان من أهل الحلّ والعقد كاف ، لعلمنا أنّ الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك ، كعقد عمر لأبي بكر ، وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان » .
            و جالب اينجا است كه وى اضافه مى‏كند : در امامت ابوبكر ، اجتماع مردم مدينه را هم لازم نديدند تا چه رسد به اجتماع تمام امّت ؛ « ولم يشترطوا اجتماع مَن في المدينة فضلاً عن اجتماع الأمّة . هذا ولم ينكر عليه أحد ، وعليه انطوت الأعصار إلى وقتنا هذا » المواقف في علم الكلام ، ج 8 ، ص 351 . !
            و هم‏چنين ابن عربى مالكى ( متوفّاى 543 ) از ديگر شخصيّت‏هاى بزرگ شما ( اهل سنّت ) مى‏گويد : در انتخاب امام ، نياز به حضور تمام مردم در انتخابات نيست ، بلكه با شركت يك يا دو نفر ، انتخابات صورت مى‏گيرد ؛ « لا يلزم في عقد البيعة للإمام أن تكون من جميع الأنام بل يكفي لعقد ذلك إثنان أو واحد » شرح سنن الترمذى ، ج 3 ، ص 229 . !

            « فاعتبروا يا أولي الأبصار » .
            آيا شما راست مى‏گوييد يا اين شخصيّت‏هاى بزرگ علمى؟
          • عمر و تهديد به قتل صحابه: 18 - اگر بيعت با يك يا دو نفر از اهل حلّ و عقد وبدون مشورت ساير مسلمين صحيح است ، چرا عمر تهديد به قتل كرد و گفت : اگر بعد از اين ، كسى چنين كارى كند بيعت كننده و بيعت شونده كشته خواهند شد ؛ « من بايع رجلاً عن غير مشورة من المسلمين فلا يبايع هو ولا الذي بايعه ، تغرّة أن يقتلا » صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . و اگر اين كار خلاف شرع و حرام است و موجب مهدور الدم شدن مى‏شود ، چرا اين حكم را در جريان سقيفه جارى نكرد؟
          • على ( ع ) ، ابوبكر و عمر را خائن مى‏داند؟: 19 - شما مى‏گوييد : حضرت على ( ع ) ابوبكر و عمر را قبول داشت و حال آن كه عمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به على ( ع ) وعبّاس عموى پيامبر ( ص ) گفت : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنه‏كار ونيرنگ‏باز مى‏دانيد ؛ « فلمّا توفّي رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلّم - قال أبو بكر : أنا وليّ رسول اللّه ، فجئتما . . . فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . ثمّ‏توفّي أبوبكر فقلت : أنا وليّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه عليه وسلّم - ووليّ أبي بكر ، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً » صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 152 ، كتاب الجهاد ، باب 15 ، حكم الفئ حديث 49 . .
            شما راست مى‏گوييد يا عمر!؟
            20 - خليفه دوم شش نفر را تعيين كرد و گفت : اين‏ها از ميان خود يك نفر را انتخاب كنند ؛ يعنى هر يك از اينها لياقت رهبرىِ امّت اسلامى و جانشينى پيامبر ( ص ) را دارند و اضافه كرد : اگر كسى از آن‏ها مخالفت كرد ، گردنش را بزنيد عن عمر بن الخطاب أنّه قال لصهيب : صلّ بالناس ثلاثة أيّام ، وأدخل عليّاً وعثمان والزبير وسعداً وعبد الرحمن بن عوف وطلحة ، إن قدم وأحضر عبداللّه بن عمر ، ولاشي‏ء له من الأمر ، وقم على رؤوسهم فإن اجتمع خمسة ورضوا رجلاً وأبى واحد ، فاشدخ رأسه ، أواضرب رأسه‏بالسيف ، وإن اتّفق أربعة فرضوا رجلاً منهم وأبى اثنان ، فاضرب رؤوسهما ، فإن رضي ثلاثة رجلاً منهم ، وثلاثة رجلاً منهم ، فحكموا عبد اللّه بن عمر ، فأي الفريقين حكم له فليختاروا رجلاً منهم ، فإن لم يرضوا بحكم عبد اللّه بن عمر فكونوا مع الذين فيهم عبدالرحمان بن عوف ، واقتلوا الباقين إن رغبوا عمّا اجتمع عليه الناس . ( تاريخ الطبري ، ج 3 ص 294 ؛ تاريخ المدينة لابن‏شبة النميري ، ج 3 ص 925 ؛ الكامل لابن الأثير ، ج 3 ص 35 ) . !
            چگونه دستور قتل كسى را مى‏دهد كه شايستگى خلافت را دارد؟
          • رنجاندن فاطمه ( س ) خلاف كتاب و سنت: 21 - در صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب معتبر آمده است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرمود : فاطمه پاره تن من است و هركس او را بيازارد و غضبناك كند مرا آزرده است : « فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني » صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 . وفي رواية مسلم : « إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها » . صحيح مسلم : 7 / 141 . روى الحاكم عن على - عليه السلام- : قال : « قال رسول اللّه -صلى اللّه عليه وآله وسلم- : لفاطمة : إنّ اللَّه يغضب لغضبك ، ويرضى لرضاك » . ثمّ قال : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . المستدرك : 3 / 153 .
            ( ليس فيه ذكر خطبة بنت أبي جهل ) فليراجع : مجمع الزوائد ، ج 9 ص 203 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 1 ص 108 ، ج 22 ص 401 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 3 / 156 ؛ أسد الغابة ، ج 5 ص 522 ؛ الإصابة ، ج 8 ص 265 و266 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 12 ص 392 ؛ صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 ؛ صحيح مسلم ، ج 7 ص 141 ؛ المصنف لابن أبي شيبة الكوفي ، ج 7 ص 526 ؛ السنن الكبرى للنسائي : 5 / 97 ، ح 8370 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 22 ص / 404 ؛ الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 208 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 3 ص 156 .
            .
            و از طرفى در صحيح بخارى و مسلم نيز آمده است كه فاطمه ( س ) از دست ابوبكر غضبناك شد و تا آخر عمر باوى سخن نگفت : « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم - فهجرت أبا بكر فلم تزل مهاجرته حتّى توفّيت » صحيح البخارى ، ج 4 ص 42 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ص 154 ، فيه : فهجرته فلم تكلّمه حتّى توفّيت وعاشت بعد رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم - ستة أشهر فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىّ بن أبي‏طالب ليلا ولم يؤذن بها ابابكر وصلّى عليها عليّ . .
            وقرآن مى‏گويد : ( انّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً ) الأحزاب : 57 . . در حلّ اين معضله چه پاسخى داريد؟
            سهيلى از علماى بزرگ اهل سنّت ( متوفّاى 581 ) به همين روايت استدلال نموده كه هر كس به حضرت زهرا ( س ) اهانت كند ، كافر خواهد شد : « استدلّ به السهيلي على أنّ من سبّها كفر لأنّه يغضبه وأنّها أفضل من الشيخين » فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي ، ج 4 ص 554 . .
            ابن حجر در توجيه آن گفته : « وتوجيهه : إنّها تغضب ممّن سبّها وقد سوّى بين غضبها وغضبه ، ومن أغضبه -صلى اللّه عليه وسلم - يكفر » فتح الباري ، ج 7 ص 82 ؛ شرح المواهب للزرقاني المالكي ، ج 3 ص 205 . .
            مناوى صاحب كتاب فيض القدير از ابو نُعيم و ديلمى نقل كرده است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرمود : « فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى اللّه ، فعليه لعنة اللّه مل‏ء السماء ومل‏ء الأرض » فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي ، ج 6 ص 24 ، ح 8267 . .
            22 - با توجّه به مطالب فوق ، آيا تا كنون نسبت به سخنان ابوبكر كه پس از خطبه حضرت زهرا ( س ) بيان كرد و بدترين اهانت و ناسزا را نسبت به حضرت على ( ع ) و حضرت صديقه ( س ) داد ، فكر كرده‏ايد : « إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه ، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول : كرّوها جذعة بعدما هرمت ، يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي » السقيفة وفدك للجوهري ، ص 104 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 215 ؛ دلائل الإمامة للطبري ، ص 123 . . در اين عبارت ، حضرت على ( ع ) را به روباه و حضرت زهرا ( س ) را به دم آن تشبيه كرده است .
            آيا پاسخ اجر رسالت : ( قل لا أسئلكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربي ) همين بود؟!
            آيا اين بود نتيجه آن همه سفارش و توصيه رسول گرامى ( ص ) در حقّ حضرت زهرا ( س ) ؟!
            آيا چنين كسى شايستگى خلافت پيامبرى كه مفتخر به ( إنّك لعلى خلق عظيم ) است را دارد؟
            از شما مى‏خواهيم ، سخنانى كه ميان ابن ابى الحديد سنّى و استادش نقيب ، ردّ و بدل شده ملاحظه نماييد وخود به قضاوت بنشينيد! قال ابن أبي الحديد : قلت : قرأت هذا الكلام على النقيب أبي يحيى جعفر بن يحيى بن أبي زيد البصري وقلت له : من يعرض ؟ فقال : بل يصرّح . قلت : لو صرّح لم أسالك . فضحك وقال : بعليّ بن أبى طالب عليه السلام ، قلت : هذا الكلام كلّه لعلي يقوله؟ ! قال : نعم ، إنّه الملك يا بُنيّ . قلت : فما مقالة الأنصار؟ قال : هتفوا بذكر علي ، فخاف من اضطراب الأمر عليهم ، فنهاهم . . . وثُعالة : اسم الثعلب علم غير مصروف ، ومثّل ذؤاله للذئب ، وشهيده ذنبه ، أي لا شاهد له على ما يدّعي إلّا بعضه وجزء منه ، وأصله مثل قالوا : إنّ الثعلب أراد أن يغري الأسد بالذئب ، فقال : إنّه قد أكل الشاة التي كنت قد أعددتهإ؛!!'' لنفسك ، وكنت حاضراً ، قال : فمن يشهد لك بذلك؟ فرفع ذنبه وعليه دم ، وكان الأسد قد افتقد الشاة ، فقبل شهادته وقتل الذئب . . . وأمّ طحال : إمرأة بغى في الجاهليّة ، ويضرب بها المثل فيقال : أزنى من أمّ طحال . شرح نهج البلاغه ، ج 6 ص 215 .
          • مخالفت فاطمه ( س ) ، سند بطلان خلافت: 23 - در كتب معتبر از رسول اكرم ( ص ) نقل شده : « من مات بغير إمام مات ميتة جاهليّة » مسند أحمد ، ج 4 ، ص 96 ؛ المعجم الكبير للطبرانى ؛ ج 19 ، ص 388 ؛ مجمع الزوائد للهيثمى ، ج 5 ، ص 218 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج‏9 ، ص 155 وى گفته : « وأصحابنا كافّة قائلون بصحّة هذه القضيّة » . .
            هر كس بدون امام از دنيا برود مرده او همانند مردگان دوران جاهليت است .
            و بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده است كه فرمود : « ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة » صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام . .
            هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليت است .
            و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول‏مكرّم ( ص ) آورده است كه فرمود : « من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة . .
            كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت .
            حال از شما مى‏پرسيم كه تكليف حضرت صديقه طاهره ( س ) كه با ابوبكر بيعت نكرد چه مى‏شود؟ با اين‏كه در حقّ او آيه تطهير نازل شده و صدها روايت از رسول گرامى ( ص ) در فضيلت او رسيده است ، مانند : « فاطمة سيّدة نساء هذه الأمّة » و يا « سيّدة نساء اهل الجنّة » في صحيح البخاري : قال رسول اللّه يا فاطمة ألا ترضين ان تكوني سيّدة نساء المؤمنين أو سيّدة نساء هذه الامّة . صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 142 ، كتاب بدء الخلق باب علامات النبوّة ، كتاب الاستئذان ، باب من ناجى بين يدي الناس ؛ صحيح مسلم ، ج‏7 ، ص‏143 كتاب فضائل الصحابة باب ( 15 ) باب من فضائل فاطمة بنت النبي - صلى اللَّه عليه وآله - ح 99 وهم‏چنين آمده : فاطمة سيّدة نساء اهل الجنّة . صحيح البخارى ، ج‏4 ، ص‏209 و219 . .
            آيا روايات « مات ميتة جاهليّة » قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا ( س ) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمى‏دانست؟
          • تعيين خليفه به دست خدا: 24 - شما مى‏گوييد پيامبر اكرم ( ص ) كسى را براى پيشوايى مردم معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد در حالى كه اين نظريه مخالف كتاب و سنّت است .
            زيرا خداوند - تبارك وتعالى - در باره حضرت ابراهيم مى‏گويد : ما تو را به عنوان امام و پيشواى مردم معيّن مى‏كنيم ؛ ( إنّي جاعلك للنّاس إماماً ) البقره : 124 . .
            ودر باره حضرت داوود مى‏گويد : ما تو را خليفه روى زمين قرار داديم پس در ميان مردم ، حاكم به‏حق باش ؛ ( يا داود إنّا جعلناك خليفة في‏الأرض فاحكم بين الناس بالحقّ ) ص : 26 . .
            حضرت موسى از خداوند مى‏خواهد كه جانشين بعد از او را معيّن نمايد ؛ ( واجعل لى وزيراً من أهلي ) طه : 29 . .
            خداوند نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى فرمود : ( قال قد أوتيت سؤلك يا موسى ) طه : 36 . .
            خداوند در رابطه با بنى اسرائيل نيز مى‏فرمايد : از ميان ملّت بنى اسرائيل ، افرادى را به عنوان رهبر و پيشوا انتخاب نموديم ( وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا ) السجدة : 24 . .
            پس در تمامى اين آيات ، انتخاب خليفه ، به خداوند نسبت داده شده و تعيين پيشوا و حاكم فقط به دست خداوند صورت مى‏پذيرد .
            و هم‏چنين علماى بزرگ اهل‏سنّت مانند ابن هشام وابن كثير و ابن حبّان و ديگران نقل كرده‏اند : هنگامى كه رسول‏اكرم ( ص ) ، قبايل عرب را به سوى اسلام دعوت مى‏فرمود ، بعضى از شخصيّت‏هاى بزرگ قبايل ، مانند : بنى عامر بن صعصعه ، به حضرت گفتند : اگر ما تو را يارى كنيم و كار تو بالا بگيرد ، آيا رياست و جانشينى بعد از تو ، به ما خواهد رسيد؟ « أيكون لنا الأمر من بعدك؟ »
            حضرت پاسخ داد : تعيين رهبرى به دست من نيست ؛ بلكه به دست خدا است و هر كس را كه بخواهد ، انتخاب خواهد كرد : « الأمر إلى اللّه يضعه حيث يشاء » .
            وى گفت : ما حاضر نيستيم خود را فداى اهداف تو كنيم ، و پس از پيروزى ، منصب رياست به افراد ديگر برسد : « فقالوا : أنهدف نحورنا للعرب دونك ، فإذا ظهرت كان الأمر في غيرنا؟ لاحاجة لنا في هذا من أمرك » الثقات لابن حبّان ، ج 1 ص 89 ؛ البداية والنهاية لابن كثير ، ج 3 ، ص 171 . .
            و هم‏چنين مشابه اين قضيه با قشير بن كعب بن ربيعه اتّفاق افتاد و او نيز به رسول اكرم ( ص ) گفت : اگر بهره‏اى از رياست در حكومت اسلامى نصيب ما نشود ، ما حاضر نيستيم به تو ايمان بياوريم‏ ر . ك : سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 289 ؛ السيرة النبويّة لابن‏كثير ، ج 2 ، ص 157 ؛ مع المصطفى للدكتورة بنت الشاطئ ، ص 161 . .
            رسول گرامى ( ص ) ، در بدترين موقعيّتى كه نياز مبرم به نيرو و كمك داشت ، حاضر نشد با وعده جانشينى ، مساعدت قبايل را جذب نمايد .
            و هم‏چنين هوذة ، پادشاه يمامه كه به اسلام دعوت شد ، گروهى را خدمت حضرت گسيل نمود و پيام داد اگر چنانچه بهره‏اى از رياست ، نصيب او شود ، حاضر است اسلام بياورد و مسلمين را يارى دهد ، ولى رسول گرامى ( ص ) نپذيرفت و فرمود : حتّى اگر رياست بر يك قطعه زمين رها شده را بخواهد ، به وى نخواهم داد طبقات ابن سعد ، ج 1 ص 262 ؛ نصب الراية لزيعلي ، ج 6 ص 567 . .
          • قيام ناكثين و قاسطين بر ضدّ حاكم اسلامى: 25 - در صحيح بخارى و مسلم از قول رسول اكرم ( ص ) آمده است : اگر از رهبر اسلامى كار ناخوشايندى هم ديديد ، بايد تحمّل كنيد و صبر پيشه نماييد ، زيرا هر كس از گروه مسلمين به اندازه يك وجب هم جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليّت است : « من رأى من أميره شيئاً يكرهه فليصبر عليه فإنّه من فارق الجماعة شبراً فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح البخاري ، ج 8 ص 87 ، أوّل كتاب الفتن ؛ صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن . .

            و در مسند احمد بن حنبل و صحيح ترمذى آمده : يك وجب از توده مردم جدا شدن ، موجب خروج از دين اسلام است : « من فارق الجماعة شبرا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه » مسند أحمد ، ج 5 ص 180 ؛ سنن أبي داود ، ج 2 ص 426 ؛ سنن الترمذي ، ج 4 ص 226 ؛ المستدرك ، ج 1 ص 117 وصحّحه . وهكذا رواه الحاكم في‏المستدرك ، ج 1 ص 77 ، ثمّ قال : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين وج 1 ص 117 قائلاً : وقد روى هذا المتن عبد اللَّه بن عمر باسناد صحيح على شرطهما ، وهكذا في‏ج 1 ص 422 وقال : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه وفى مجمع الزوائد ، ج 5 ص 217 قائلاً : رواه أحمد ورجاله ثقات رجال الصحيح خلا عليّ بن إسحاق السلمي وهو ثقة . . طبرانى و هيثمى از رسول گرامى ( ص ) نقل كرده‏اند : اگر كسى به مقدار بند كمان از جماعت جدا شود نماز و روزه او مورد قبول نيست و بدن او هيزم جهنّم خواهد بود : « فمن فارق الجماعة قيد قوس لم تقبل منه صلاة ولا صيام وأولئك هم وقود النار » المعجم الكبير ، ج 3 ص 302 ؛ مجمع الزوائد ، ج 5 ص 217 . .
            با توجّه به اين روايات ، مى‏پرسيم : تكليف كسانى كه‏در برابر على بن ابى طالب ( ع ) كه بعد از قتل عثمان به عنوان حاكم رسمى جامعه اسلامى بود ، قيام كردند چه مى‏شود؟

            نسبت به عايشه و طلحه و زبير و . . . كه از جماعت اسلامى جدا شدند و باعث فتنه خانمان‏سوزى گرديدند وباعث نابودى هزاران مسلمان شدند ، چه توجيهى داريد؟

            اگرمى‏گوييد ، آن‏ها در اين خلاف بزرگ كه باعث كشته شدن هزاران مسلمان شدند ، اجتهاد كردند وخطاكردند ، به شما خواهند گفت : بنابر اين ، ديگر خطاكارى درعالم يافت نخواهد شد ؛ چون هركس كار خلافي مى‏كند ، قطعاً براى خود توجيه و تأويلى دارد؟
            راستى تكليف معاويه كه در برابر خليفه به حقّ قيام كرد و فتنه‏اى در ميان مسلمين ايجاد كرد كه آثار او بعد از پانزده قرن ، مشهود است ، چه مى‏شود؟
            و جالب اين كه حاكم نيشابورى و طبرانى و سيوطى از قول معاويه ، از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده كه هر فردى از افراد جامعه ، از جماعت مسلمين يك وجب هم جدا شود داخل آتش جهنّم خواهد شد : « من فارق الجماعة شبراً دخل النار » مستدرك الحاكم ، ج 1 ص 118 ؛ المعجم الكبير للطبرانى ، ج 6 ص 53 ؛ الدرالمنثور ، ج 5 ص 113 ؛ كنز العمال ، ج 1 ص 208 ، ح 1039 . .
            اگر مى‏گوييد : معاويه هم به عنوان خليفه بود ، چون مردم شام با وى بيعت كرده بودند ، خواهيم گفت : مطابق روايت صحيح مسلم از رسول اكرم ( ص ) اگر با دو نفر به عنوان خليفه بيعت شود ، وظيفه مردم حمايت از خليفه نخستين و كشتن خليفه اخير است : « اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخرمنهما » صحيح مسلم ، ج 6 ص 23 ، كتاب الإمارة ، باب اذا بويع لخليفتين . روى الطبراني عن أبي‏هريرة قال : قال رسول اللَّه - صلى اللّه عليه وسلم- : « اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الأحدث منهما » . المعجم الأسط ، ج 3 ص 144 . قال القرطبي : وإذا بويع لخليفتين فالخليفة ، الأوّل ، وقتل الآخر ، تفسير القرطبي ، ج 1 ص 272 . .
          • شهادت عمار ، سند بطلان معاويه: راستى مگر مطابق روايات متواتر ، پيامبر گرامى ( ص ) نفرمود : عمّار ياسر را گروه باغى و تجاوزگر وستمكار ، خواهد كشت : « تقتله الفئة الباغية يدعوهم إلى اللّه ويدعونه إلى النار » صحيح البخاري ، ج 3 ص 207 ، كتاب الجهاد باب مسح الغبار عن الناس في السبيل ؛ صحيح مسلم ، ج 8 ص 186 ، كتاب الفتن ، باب لا تقوم الساعة حتّى يمر الرجل بقبر الرجل ، من دون جملة « يدعوهم إلى النار . . . » ، قد صرّح بتواتره الذهبي في سير أعلام النبلاء ، ج 1 ص 421 . .
            مگر نفرمود : قاتل عمّار در ميان آتش جهنّم است؟

            « إنّ عمار قاتله وسالبه في النار » المستدرك ، ج 3 ص 387 ، ثمّ قال : صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه وهكذا صحّحه الذهبي في هامشه . .
            اين روايت به قدرى محكم و غير قابل انكار بود كه پس از شهادت عمّار عدّه‏اى از دوستان معاويه ؛ مانند عمرو بن عاص ، در حقّانيّت معاويه گرفتار ترديد شده واز جنگ دست كشيدند و جمعى زيادى هم به پيروى از عمرو بن عاص از صحنه جنگ با على ( ع ) كنار رفتند ؛ « إنّ عمرو بن العاص كان وزير معوية فلما قتل عمار بن ياسر أمسك عن القتال وتابعه على ذلك خلق كثير فقال له معوية لِم لا تقاتل ؟ قال قتلنا هذا الرجل وقد سمعت رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم- يقول : تقتله الفئة الباغية ، فدلّ على أنّا نحن بغاة » إحقاق الحق ، ج 8 ص 448 عن نور الأبصار للشبلنجي ، ص‏90 ؛ خلاصة عبقات الأنوار : 3 / 59 ؛ نفحات الأزهار ، ج 3 ، ص 54 . .
            وقتى كه معاويه موقعيّت را چنين خطرناك ديد ، به عمرو بن عاص گفت : ساكت باش ، به خدا سوگند تو همواره در ميان نجاست خود غوطه‏ور بودى ، مگر عمّار را ما كشتيم؟ عمّار به دست على و ياران او كشته شد ؛ چون آنها وى را از خانه‏اش بيرون كشيدند و در برابر شمشيرها و نيزه‏هاى ما قرار دادند .
            « فقال‏معوية : دحضت‏في‏بولك ، أونحن‏قتلناه؟ إنّماقتله علي وأصحابه جاؤا به حتّى‏ألقوه بين‏رماحنا أو قال بين سيوفنا » مسند أحمد ، ج 4 ص 199 ، مجمع الزوائد ، ج 7 ص 242 ثمّ قال : رواه أحمد وهو ثقة ، المستدرك ، ج 2 ص 155 قائلاً : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بهذه السياقة . .
            حضرت امير ( ع ) وقتى كه اين توجيه ناموجّه معاويه را شنيد ، فرمود : در اين صورت بايد بگويند : حمزه وشهداى احد را حضرت رسول اكرم ( ص ) كشت ؛ چون حضرت بود كه آنان را از خانه هايشان بيرون كشيد : « لو كنت أنا قتلت عمّاراً لأنّي أخرجته لكان رسول اللّه قتل حمزة وجميع من قتل في حربه لأنه هو المخرج لهم » المعيار والموازنة ، ص 97 ؛ وقعة صفّين ، ص 343 ؛ صحيح شرح العقيدة الطحاويّة لحسن بن علي السقاف ، ص 642 ؛ النصائح الكافية ، ص 39 . .
            وحكم بن حزم بأنّ الصحابة كلّهم من أهل الجنّة قطعاً ( الإصابة ، ج 1 ص 19 ) . و راه هر گونه نقد و بررسى درباره آنان مسدود است‏ وقال ابن الأثير : كلّهم عدول لا يتطرّق إليهم الجرح . أسد الغابة ، ج 1 ص 3 . و اگر كسى بخواهد ، كار آنان را مورد كوچكترين نقد و بررسى قراردهد ، به زندقه وخروج از دين اسلام متهم خواهد شد ؛ « قال أبوزرعه : إذا رأيت الرجل ينتقص أحداً من‏أصحاب رسول‏اللَّه - صلّى‏اللَّه‏عليه‏وسلم - فاعلم انه زنديق » .
            چون بر اين باوريد كه صحابه ، ناقلان كتاب و سنّت هستند و هر گونه نقد آنان ، در حقيقت زير سؤال بردن كتاب و سنّت است‏ ذلك أنّ الرسول - صلى اللّه عليه وسلم - عندنا حقّ والقرآن حقّ وانّما أدّى إلينا هذا القرآن والسنن أصحاب رسول اللَّه صلّى‏اللَّه عليه وسلم وانّما يريدون ان يجرحوا شهودنا ليبطلوا الكتاب والسنّة والجرح بهم أولى وهم زنادقة . الكفاية في علم الرواية ص 67 . .
            كار به جايى رسيده كه برخى از فقهاى شما فتوا داده‏اند كه نقد صحابه موجب ارتداد و مخالفت با اسلام است و پاسخ آن جز شمشير نيست ؛ « قال السرخسي : من طعن فيهم فهو ملحد ، منابذ للإسلام ، دواؤه السيف ، إن لم يتب » اُصول السرخسي ، ج 2 ص 134 . .
            و يكى از مهمّ‏ترين اشكال شما بر شيعه در طول تاريخ اين بود كه آنان ، بر عملكرد برخى از صحابه معترض بوده و كار آنان را مخالف با كتاب و سنّت مى‏دانستند وهمين موضوع را وسيله تفسيق و تكفير آنان قرار داده‏اند .
            جا دارد در اين‏جا چند سؤال با برادران آزادانديش اهل سنّت مطرح كنيم ، به اميد آن كه مقدارى فكر خود را به كار بيندازند و ببينند كه اين طرز تفكّر ، تا چه حدّى با قرآن و سنّت راستين رسول گرامى ( ص ) مطابقت دارد؟
            26 - آيا اين عدالت و عصمت ، مخصوص عدّه‏اى از صحابه پيامبر اسلام ( ص ) است و يا صحابه ديگر پيامبران نيز از اين ويژگى بهره‏مند بودند؟
            27 - آيا اين ادعا ، پشتوانه قرآنى و روايى هم دارد ويا فقط نظريّه برخى علماى تندرو و افراطى است؟
          • گسترش نفاق ميان صحابه: 28 - در قرآن ، آيات متعدّدى ، خطر منافقان را گوشزد نموده و به مذمّت آنان پرداخته و حتّى يك سوره مستقلّ درباره آنان نازل شده و اعلام نموده كه بدترين جايگاه جهنّم به آنان اختصاص دارد ( إنّ المنافقين في الدرك الأسفل من النار ) نساء : 145 . و به تعبير بعضى از علماى اهل سنّت ، نزديك به يك سوّم قرآن در باره منافقان ومذمّت و خيانت آنان مى‏باشد ر . ك : « النفاق والمنافقون » ، استاد إبراهيم علي سالم مصري . .
            آيا اين منافقان ، طيف مستقلّ و شناخته شده‏اى بودند وعضو صحابه رسول گرامى ( ص ) به شمار نمى‏آمدند ، ويا جزء صحابه بودند؟
            پاسخ شما هر چه باشد ، از آيات قرآنى اين چنين استفاده مى‏شود كه منافقان در زمان رسول اكرم ( ص ) يك گروه و باند قدرتمندى بودند و خطر بزرگى براى جامعه اسلامى به‏شمار مى‏آمدند ، و فعّاليّت آنان آن‏چنان حساب شده و سرّى بود كه حتّى از ديدگاه حاكم اسلامى نيز پوشيده مانده بود : ( وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ) التوبة : 100 . .
            29 - آيا تمامى اين منافقان بعد از رحلت رسول گرامى ( ص ) همه يك‏جا مردند و از بين رفتند و نسل آنان براى هميشه در تاريخ منقرض گرديد و يا در ميان مردم و جزو مردم بودند؟
            پس اگر منافقان ، اين چنين با مسلمانان مخلوط شده بودند كه رسول اكرم ( ص ) نيز آنان را نمى‏شناخت ، آيا مى‏شود گفت همه صحابه عادل بودند؟
            30 - در صحيح مسلم آمده است كه حضرت فرموده : « في أصحابي إثناعشر منافقاً » ( 1 ) صحيح‏مسلم ، ج 8 ص 122 ؛ مسندأحمد ، ج 4 ص 320 ؛ البداية والنهاية لإبن‏كثير ، ج 5 ص 20 . ، ميان اصحاب من ، 12 نفر از منافقين هستند و توطئه مى‏كنند ، آيا با اين وضع ، جايى براى حكم به عدالت همه صحابه باقى مى‏ماند؟
          • وحشت خليفه دوّم از آلودگى به نفاق: باند منافقان آن‏چنان گسترده و پيچيده بود و نفاق آنچنان در ميان صحابه رسوخ كرده بود كه هر يك از صحابه پيامبر ، وحشت آن را داشت كه با نزول آيه قرآن ، پرده از اسرار خائنانه وى برداشته شود و در ميان مردم ، رسوا و مفتضح شود ؛ به‏طورى كه خليفه دوّم عمر بن خطّاب مى‏گويد : به هنگام نزول سوره برائت كه پرده از توطئه منافقان برداشته شد ، بر اين باور شديم كه در باره هر يك از ما آيه‏اى نازل شود و كارهاى خلاف ما را برملا سازد : « ما فرغ من تنزيل براءة حتّى ظننّا أن لن يبقى منّا أحد إلّا ينزل فيه شي‏ء » زاد المسير ، ج 3 ص 316 . .
            در روايت ديگر از وى آمده است كه بايد سوره توبه را سوره عذاب ناميد زيرا اين سوره آن‏چنان مردم را رسوا ساخت كه نزديك بود كسى سالم نماند : « أنّ عمر - رضى اللّه عنه - قيل : له سورة التوبة ، قال : هي إلى العذاب أقرب! ما أقلعت عن الناس حتّى ما كادت تدع منهم أحداً » .
            آيا با الدر المنثور ، ج 3 ص 208 . توجّه به مطالبى كه گفته شد ، مى‏شود گفت : كه تمامى صحابه پيامبر عادل بوده‏اند و بهشت بر آنان واجب است؟ وآيا اين عقيده ، بر خلاف قرآن و نظريّه خليفه نيست؟
            31 - ابن كثير از علماى بزرگ اهل سنّت مى‏گويد : عمر بن خطّاب براى هر يك از صحابه پيامبر كه از دنيا مى‏رفت ، اگر حذيفه ( منافق شناس عصر ) شهادت بر سلامتى او از نفاق نمى‏داد ، بر جنازه او نماز نمى‏خواند :
            « إنّ عمر بن الخطاب - رضي اللّه عنه - كان إذا مات رجل ممّن‏يرى أنّه منهم ، نظر إلى‏حذيفة فإن صلّى‏عليه‏وإلّا تركه » تفسير ابن كثير ، ج 2 ص 399 . .
            شما كه مى‏گوييد : نقد عملكرد صحابه ، با زندقه و كفر برابر است ، اين كار عمر را چگونه توجيه مى‏كنيد؟
            32 - راستى تا كنون از خود پرسيده ايد كه چرا عمر بن خطّاب حذيفه ( منافق شناس عصر ) را سوگند مى‏داد كه آيا من هم در ميان آن توطئه گران بودم يا خير؟
            « قال ابن كثير : وروينا عن أمير المؤمنين عمر بن الخطاب -رضي‏اللَّه‏عنه- أنّه قال لحذيفة : أقسمت عليك باللَّه ، أنامنهم؟ » تفسير ابن كثير ، ج 2 ص 399 ، البداية والنهاية ، ج 5 ص 25 ، سنة تسع من الهجرة ، ذكر غزوة تبوك ؛ جامع البيان للطبري ، ج 11 ص 16 . .
            33 - چرا ساير صحابه پاك رسول اللّه ( ص ) مانند : سلمان ، ابوذر ، مقداد و . . . اين سؤال را از حذيفه نمى‏كردند؟ مگر عمر نسبت به خود شك داشت؟
            34 - مگر شما نمى‏گوييد كه عمر ، جزو عشره مبشّره وده نفرى است كه پيامبر گرامى ( ص ) به آنان بشارت قطعى بهشت داده است؟
            و آيا اين سؤال عمر ، شك و ترديد در سخن پيامبر نيست؟ و يا حديث « عشرةمبشّرة » را ساختگى و بى‏پايه مى‏دانيد؟
          • طرح ترور رسول گرامى ( ص ) توسّط منافقان: 35 - به هنگام مراجعت رسول اكرم ( ص ) از جنگ تبوك ، افرادى كه تصميم به ترور حضرت گرفتند چه كسانى بودند؟!
            آيا اين‏تصميم‏شوم ، توسّطيهوديان و مشركان گرفته شد ويا همين صحابه حضرت بودندكه به اين كار خطرناك دست زدند؟ اگر خداوند ، حضرت را از شرّ اين توطئه محافظت نمى‏كرد ، جامعه اسلامى با چه فاجعه بزرگى مواجه مى‏گشت؟
            36 - آيا همه آن منافقان كه قلب مقدّس رسول‏گرامى ( ص ) را به درد آوردند ، بعد از حضرت ، كجا رفتند كه هيچ اسم و رسمى از آنان در تاريخ نيست؟
            آيا خداى نا خواسته ، وجود مبارك رسول اكرم ( ص ) عامل نفاق بود و با عروج حضرت به ملأ اعلى ، آنان به بهترين و پاك‏ترين انسان‏هاى روى زمين مبدّل شدند؟ كه هر گونه نقد و جرح آنان گناه نابخشودنى به شمار مى‏آيد؟

            آيا خلفاى راشدين ، با تبليغ و پيگيرى خود ، آنان را اصلاح نموده و با اكسير مؤمن آفرين ، روحيه نفاق آنان را به ايمان تبديل نمودند . يا اين‏كه بعد از رسول اكرم ( ص ) نفاق علنى با نفاق سرّى با يكديگر هم‏پيمان گرديدند وپست‏هاى كليدى را ميان خود تقسيم نموده و در برابر اعتراض ديگران كار خود را به نوعى توجيه كردند : « نستعين‏بقوّةالمنافق ، وإثمه عليه » عن عبدالملك بن‏عبيد قال : قال عمر بن الخطاب : « نستعين بقوّة المنافق ، وإثمه عليه » . المصنف لابن أبي شيبة ، ج 7 ص 269 ، ح‏120 ؛ كنز العمال ، ج 4 ، ص 614 . . از نيروى منافقان بهره مى‏بريم و گناه آنان بعهده خودشان مى‏باشد!

            راستى چرا از ميان آن‏همه صحابه ، فقط عمر بن خطّاب ، حذيفه يمانى را سوگند مى‏دهد كه آيا من هم جزء منافقانى بودم كه در توطئه قتل و ترور پيامبر گرامى ( ص ) شركت داشتم : « وذكر لنا أنّ عمر قال لحذيفة أنشدك اللّه أمنهم أنا ؟ قال لا ، ولا أومن منها أحداً بعدك » تفسير ابن كثير ، ج 2 ص 399 ؛ جامع البيان للطبري ، ج 11 ص 16 . .
          • شركت خلفا در ترور نا فرجام رسول اكرم ( ص ): بنا به نقل ابن حزم اندلسى - از علماى بزرگ اهل سنّت در كتاب فقهى خود « المُحَلّى‏ » - نام ابوبكر ، عمر وعثمان در ميان چهره‏هايى كه ترور رسول اكرم ( ص ) را طراحى كردند به چشم مى‏خورد ؛ « إنّ أبابكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقّاص أرادوا قتل النبي ( ص ) وإلقاءه من العقبة في تبوك » المحلّى : 11 / 224 . تحقيق أحمد محمد شاكر ، ط . دار الجيل ودار الآفاق الجديدة ، بيروت . والمحلّى : 12 / 160 مسألة 2203 ط . دار الفكر ، تحقيق : الدكتور عبد الغفّار سليمان البنداري . .
            يكى از مهم‏ترين سؤالى‏كه مطرح است اين است كه آيا اين مطلب را قبول داريد؟ و در صورت پذيرفتن ، چه توجيهى براى آن داريد؟
            گرچه ابن حزم‏ قال الذهبي : ابن حزم ، الإمام الأوحد ، البحر ، ذو الفنون والمعارف ، . . . فإنّه رأس في علوم الاسلام ، متبحر في النقل ، عديم النظير . سير أعلام النبلاء ، ج 18 ص 184 وقريب من هذا فى العبر ، ج 3 ص 239 ؛ دول الإسلام ، ج 1 ص 207 .
            قال‏السمعاني : ابن حزم ، من أفضل أهل عصره بالأندلس وبلادالمغرب . الأنساب - اليزيدي . وقال السيوطي : وكان صاحب فنون وورع وزهد ، وإليه المنتهى في الذكاء والحفظ وسعة الدائرة في العلوم . طبقات الحفّاظ : 436 . قال الزركلي : عالم الأندلس في عصره ، وأحد أئمّة الإسلام ، كان في الأندلس خلق كثير ينتسبون إلى مذهبه . الأعلام ، ج 4 ص 254 .
            به خاطر وقوع وليد بن جُمَيع در سند آن ، روايت را تضعيف مى‏كند ولى با مراجعه به كتب رجالى اهل سنّت روشن مى‏شود كه غالب رجال شناسان وى را توثيق نموده‏اند كما صرّح بوثاقته العجلى تاريخ الثقات ص 465 ، رقم 1773 . وقال ابن سعد : كان ثقة وله أحاديث . طبقات ، ج 6 ص 354 . وأورده ابن حبّان في الثقات . كتاب الثقات ، ج 5 ص 492 . وقد نقل الذهبي وابن أبي حاتم عن أبي عبداللّه بن أحمد بن حنبل قال : قال أبي : ليس به بأس . وعن يحيى بن معين أنّه قال : ثقة وقال أبو حاتم : صالح الحديث . وقال أبو زرعة : لا بأس به . الجرح و التعديل ، ج 9 ص 8 ، رقم 34 وتهذيب الكمال ، ج 31 ص 35 . وقال الذهبي : وثّقه أبو نعيم . تاريخ الإسلام ، ج 9 ص 661 . ، و اين راوى از رجال بخارى و صحيح مسلم و سنن ابي داود و صحيح ترمذي وسنن نسايى مى‏باشد تهذيب التهذيب ، ج 11 ص 122 . .
          • استفاده ابزارى از وجود منافقين: 37 - با مراجعه به كتاب و سنّت ، روشن مى‏شود كه خطر منافقين براى اسلام و مسلمين از خطر كفّار ومشركين بيشتر بوده است و در آيات متعدّدى در باره منافقين و توطئه آنان بر ضد اسلام و مسلمين ، اشاره رفته است به‏طورى كه يك سوره مستقلّ در باره آنان نازل شده و به قول آقاى ابراهيم على سالم از نويسندگان مصرى ، حدود ده جزء ؛ يعنى يك سوّم قرآن ، درباره منافقان است‏ ر . ك : « النفاق والمنافقون » ، إبراهيم على سالم . .
            قرآن آنان را سدّ راه اسلام مى‏داند : ( رأيت المنافقين يصدّون عنك صدوداً ) النساء : 61 . و از هر گونه دلسوزى براى آنان نهى و آنان را قابل هدايت نمى‏داند : ( فما لكم في المنافقين فئتين واللّه أركسهم بما كسبوا أتريدون أن تهدوا من أضلّ اللّه ومن يضلل اللّه فلن تجد له سبيلاً ) النساء : 88 . .
            وآنان را همرديف كفّار در جهنّم دانسته و مورد لعن قرار داده است : ( وعد اللّه المنافقين والمنافقات والكفّار نار جهنّم خلدين فيها هي حسبهم ولعنهم اللّه ) التوبه : 68 . .

            بلكه جايگاه آنان را در پست‏ترين منطقه جهنّم قرار داده است : ( إنّ المنافقين في الدرك الأسفل من النّار ) النساء : 145 . .
            با همه اين حال ، چرا خليفه دوّم از وجود آنان در حكومت خويش استفاده نموده و به آنان منصب داده ومى‏گويد : از نيروى منافقان بهره مى‏بريم و گناه آنان به‏عهده خودشان‏است ؛ « نستعين بقوّةالمنافق ، وإثمه‏عليه » عن عبد الملك بن عبيد قال : قال عمر بن الخطاب : « نستعين بقوّة المنافق ، وإثمه عليه » . المصنف لابن أبي شيبة ، ج 7 ص 269 ، ح‏120 ؛ كنزالعمال ، ج‏4 ، ص 614 . ؟
            همين كار او ، مورد اعتراض يكى از اصحاب ( حذيفه ) قرار مى‏گيرد ، ولى او پاسخ مى‏دهد : از نيروى آنان ، استفاده مى‏كنم و مواظب عملكرد آنان هستم : « إنّي لأستعمله لأستعين بقوّته ثم أكون على قفائه » عن الحسن أن حذيفة قال لعمر : إنك تستعين بالرجل الفاجر فقال عمر : « إنّي لاستعمله لأستعين‏بقوّته ثم‏أكون على‏قفائه » - أبوعبيد . كنز العمال : 5 ، ص 771 . .
            با اين‏كه از عمر بن خطّاب نقل مى‏كنند كه گفت : اگر كسى از وجود فاسق استفاده كند و او را به‏كارى بگمارد ، خود نيز همرديف آن فاسق به‏شمار مى‏آيد : « من استعمل فاجراً وهو يعلم أنّه فاجر فهو مثله » عن عمر قال : من استعمل فاجرا وهويعلم أنّه فاجر فهو مثله . كنزالعمال ، ج‏5 ، ص‏761 ، ح 14306 . .
            بين عمل عمر با گفتار او چقدر فاصله است؟! ( كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون ) الصف : 3 . .
            38 - شايد كسى بگويد : منافقين در زمان عمر نرمتر ويا بى خطرتر از زمان رسول اكرم ( ص ) شده بودند قال البيهقي : فإن صحّ فإنّما ورد في منافقين لم يعرفوا بالتخذيل والارجاف واللَّه أعلم . سنن الكبرى ، ج 9 ص 36 . .
            ولى مطابق روايت صحيح بخارى از حذيفه ، شرّ منافقين بعد از پيامبر ( ص ) ، از منافقين زمان حضرت ، بيشتر بود ؛ « إنّ المنافقين اليوم شرّ منهم على عهد النبي - صلى اللّه عليه وسلم - كانوا يومئذ يسرّون ، واليوم يجهرون » .
            بلكه نفاق آنان بعد از رسول گرامى ( ص ) ، تبديل به كفر شده بود : « عن حذيفة ، أنّه قال : إنّما كان النفاق على عهد النبي -صلى اللّه عليه وسلم- فأمّا اليوم فإنّما هو الكفر بعد الإيمان » صحيح البخارى ، ج 8 ص 100 ، كتاب الفتن ، باب إذا قال عند قوم شيئا ثم خرج فقال بخلافه . .
          • توصيه عمر به خدمت به اعراب باديه نشين: 39 - قرآن در باره اعراب مى‏گويد : ( الأعراب أشدّ كفراً ونفاقاً ) التوبة : 97 . كفر و نفاق عرب‏هاى باديه نشين بيش از ديگران است . ابن كثير در تفسير آيه مى‏گويد : كفر و نفاق عرب‏هاى باديه نشين ، بزرگتر وشديدتر از ديگران است ؛ « وإنّ كفرهم ونفاقهم أعظم من غيرهم وأشد » تفسير ابن كثير ، ج 2 ، ص 397 ؛ تفسير القرطبي ، ج 8 ، ص 231 . .
            ولى با تمامى اين ويژگى‏هاى اعراب باديه نشين ، خليفه دوّم به‏هنگام مرگ وصيّت مى‏كند كه به آنان نيكى كنيد زيرا آن‏ها ريشه عرب و سرچشمه اسلام هستند : « وأوصيه بالأعراب خيراً فإنّهم أصل العرب ومادّة الإسلام » صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 206 ، باب مناقب المهاجرين . .
            آيا اين سخن با صريح آيه قرآن ، منافات ندارد؟
            40 - اگر كسى از شما بپرسد : شايد اين وصيّت عمر ، به‏خاطر خوش خدمتى عرب‏هاى باديه نشين مدينه در تثبيت خلافت ابوبكر بود ، چه پاسخى داريد؟ آنجا كه عمر بن خطّاب ، با درگيرى‏هاى سخت سقيفه نشينان ومخالفت‏هاى كوبنده مهاجرين و انصار مواجه شد « حين توفى اللّه - نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما » . صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . ، با مشاهده عرب‏هاى باديه‏نشين كه با هماهنگى‏هاى قبلى وارد صحنه شده بودند ، خشنود گشت و گفت : وقتى چشم من به قبيله اسلم ( از قبايل بزرگ عشاير اطراف مدينه ) افتاد ، يقين كردم كه پيروزى ما قطعى است ؛ « ما هو إلّا أن رأيت أسلم ، فأيقنت بالنصر » « حين توفى اللّه - نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما » . صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 458 ؛ كامل ابن‏أثير ، ج‏2 ، ص‏224 . .
            ولذا تاريخ نشان مى‏دهد كه عمر بن خطاب جهت تحكيم پايه هاى خلافت ابو بكر و سركوبى مخالفان ، بيشترين استفاده را از آنان نمود روى ابن أبي الحديد عن البراء بن عازب : فلم ألبث وإذاً أنا بأبى بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانيّة لايمرّون بأحد الّا خبطوه وقدّموه فمدّوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى . شرح ابن أبي الحديد ، ج 1 ص 219 . .


          پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی » RSS Syndications:


          This page was generated by Site Map Module 2.0.1

          Please support development at:
          evolved-Systems.net
          Nuke-Evolution.com
          :فارسی شده توسط
          IranYad.com



          مدت زمان ایجاد صفحه : 0.38 ثانیه
          Site Map ©